رک بگویم؟ ازهمه رنجیدهام... از غریب وآشنا ترسیدهام! ردِ پای مهربانی نیست، نیست... من تمام کوچه را گردیدهام! وزن احساس شمارا بارها... با ترازوی خودم سنجیدهام! بیخیال سردی آغوش ها... من ب آغوش خودم چسبیدهام! من شمارا بارها و بارها... لا ب لای هردعا بخشیدهام! مقصد من ناکجایِ قصه هاست... از تمام جاده ها پرسیدهام! میروم با واژه ها سر میکنم... دامن از خاک شما برچیدهام!🚶♀️💔️
گذشته گذشته گذشته! گذشته هیچ گاه دست از سرم نکشید احساس میکنم ک در گذشته زندگی میکنم شاید هم من خودم را در گذشته رها کردم ک هرگز آن را فراموش نمی کنم گذشته هر روز مانند پرده ای متقابل چشمانم ظاهر می شود و تمام روانم را بر هم می زند ️