حکایت من و اون، حکایتِ ماه و خورشیدِ... ماه با نور خوشید جون میگیره و نورانی میشه ولی بهش نمیرسه؛ منم با فکر اون زندگی میکنم و روزامو میگزرونم ولی بهش نمیرسم....️
مدتهاست فهمیدهام آدمها فقط از آدمهاي دیگر جدا نميشوند؛ گاهي از خودشان جدا ميشوند، از نسخهاي که بودند، از دلي که داشتند. و من … من مدتهاست از خودم فاصله گرفتهام. بدون اینکه بفهمم کي این فاصله آنقدر زیاد شد؛ که دیگر صدایم هم به خودم نميرسد.