_ با شخصیت هایی که توی رمان خوندیم همزیستی کردیم و بزرگ شدیم؛ اما در پایان، تمام شخصیت های داستان، ما رو تنها میذارن با جمله ی "همه تا آخر عمر به خوبی و خوشی زندگی کردند."
آخر باید چه میگفتیم؟ من دیگر مثل قبل نبودم، پیش از این همیشه بخشی از یک قطعه یا پازل بودم و حالا انگار قسمتی از وجودم شکسته شده بود و دیگر نمیتوانستم آن پازل را جور کنم.