یه دختره بود👩💼 که انگشتر میخواست💍 اما عشقش بِجاشـ یه خرس 🐻 بانَمَک داد اماّ دختَره با عَصَبانیَت خرس 🐻 رو پَرت میکنـہ وَسَط خیابون پسَره کـہ میره خرس 🐻 رو بَرداره یهو یه ماشین بِهش میزَنه 🚗 وَ میمیره😭 سَره مجلس ِِِِِِِِِِِِِِِِخَطمش دُختره خرس رو بغل میگیره که دستگاه توی خرس 🐻 حرف میزنه ازش یه انگشتر بیرون اومَد وَ گُفت :« بامنَ ازدواج میکُنی؟ دَردناکه نَـہ😔😔💔️
دلم تنگ است از این دنیا... 🕊💔 چرایش را نمیدانم! من این شعر غم افزا را... 🕊💔شبے صدبار میخوانم... چه میخواهم از این دنیا... 🕊💔 از این دنیاے افسونگر قسم بر پاڪے دریا... 🕊💔جوابم را نمیدانم! بهارزندگانے را... 🕊💔 چندین بار بوییدم... ڪنون با غصه میگویم 🕊💔خداوندا پشیمانم... دلم تنگ است از این دنیا... 🕊💔️