نمیدانم که بعد از من توهم تنها شدی یانه پرشین و اسیر شب نخفتن ها شدی یا نه به وقت گفتن و بِشُنیدِ از عشق مثل من دچار بغض و اندوه ، نگفتن ها شدی یا نه️
و در انتهای آخرین نامهاش نوشت: "عزیزِ روزهای طولانیام، من این را فهمیدم که متعلق به من نیستی و من بی آنکه دیگر امیدی داشته باشم، بیشتر از همیشه دوستت خواهم داشت."️
آرامِ جانم بیا... دلم برایت تنگ است... انقدر تنگ که نمیدانم با کدامین واژه شدتش را بیان کنم بیا و مگذار دیر شود مگذار من هم مانند شهریار بگویم : آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا..️