در خیابان راه میرفتیم دستم در دستش بود و باران نم نم میبارید میخندیدم شاد بودم از ته دل ناگهان... ناگهان از خواب پریدم دیدم در اتاقم هستم دستم خالیست صورتم خیس است و چشمانم قرمز.... 💘
همیشه بخشی از آدم جایی جا میماند آدم میرود اما بخش بزرگی از او جا میماند زیر درختانی در اتاقی یا در چشم های عابری آدم نمیداند چه گم کرده است همیشه بخشی از او نیست!️