گفتی و برفتی و دلی را بشکستی....
ماندم دراین خنده و گریه پس از این درد....
روز را خنده به لب زیستم و شبها پر از گریه پر از مرگ
این چاه عمیق را که فهمد در این قلب!🙂
چه ترسی بداریم از سنگها و چاله؟
ما که جان دادیم و پیرگشتیم در این سن جوانی
نه ترسی ست و نه حرفی و نه هیچ کلامی
ماکه غرق گشتیم در زندگانی!
ما مرده ایم اما متحرک!
انگاه گویند زمان در گذر و ما همگی رَهگذریم....!️