فراموشت نکردم ، هنوزم تهِ مغزم دنبالتم ، بهت فکر میکنم و مراقبتم ، اونجا برام زندهای ، از خودِ واقعیت بهتره ، طوری توی سرم ساختمت که حالم ازت بهم نخوره ، ولی از اینکه منو به این روز انداختی ، از اینکه من حسم بهت کمتر نشده و تو بیخیالتر از همیشه داری به کارات میرسی حالم بهم میخوره ، با وجودِ همهی اینا هنوزم دوست ندارم به فراموشی بسپارمت ، میخوام بهت برسم ، یه صدایی ته سرم میگه خر نشو ، یادت نره چجوری زمینت زد؛️
4.8
دستمو میزارم رو سرم ، دوباره پر میشه از تو ، از بودنت ، از کارایی که باهام کردی ، از هر چیزِ خوب و بدی که تهش وصله به تو پر میشم و حالم بهم میخوره و دوباره واسهی چندمین بار خونهرو به گند میکشم و مجبورم سیاهیهای افکار مزخرفمو جمع کنم...