همان بهتر نمیدانی، چرا حالم پریشان است همان بهتر نمیدانی که دنیایم چه ویران است مرا با خنده می بینی، تصور میکنی شادم همان بهتر نمی دانی، که غمهایم فراوان است️
آخر باید چه میگفتیم؟ من دیگر مثل قبل نبودم، پیش از این همیشه بخشی از یک قطعه یا پازل بودم و حالا انگار قسمتی از وجودم شکسته شده بود و دیگر نمیتوانستم آن پازل را جور کنم.