این بار بهبود نخواهم یافت؛صداهایی در سرم میشنوم و نمیتوانم روی نوشتههایم تمرکز کنم؛تا ب حال مبارزه کردهام تا رنگ های روحم را نشانشان دهم اما این آدم ها کور تر از آنند ک من واقعی را ببینند.... -نامهی خودکشی جودی؛ژوئن ۱۸۸۲!️
هر ثانیه و هر لحظه میخوام بت پیام بدم .... نمیتونم.... هر ثانیه ب فکرتم ...... دستم میلرزه ..... هر دیقه انلاین بودنتو چک میکنم..... نمیتونم فراموش کنم..... الزایمرم داشه باشم بازم.... ن.... نمیشه .... ب مع چ.... عار شاید اصن خوب نباشم... یا انقد بد باشم ک حتی طویی ک دری اینو میخونی ازم متنفر شی..... نمیدونم .... ولی هر چی باشه من با ط با کل جماعت فرق درم من ن ب حرف مردم کار درم ن ب هر چیزه دیه ای فقد بدون دوس درم️
حالم جوریه که از بیرون به نظر می رسه یه اتاقم که توش پارتیِ ولی از درون مثل اتاقیم که درشو باز می کنی و می بینی تو تاریکی شب یه نفر تنها توش نشسته...:(️