به یه نقطه از زندگیت میرسی که ؛ دیگه دل نمیبندی،اشک نمیریزی،درگیر کسی نمیشی،اعصابتو برا کسی بهم نمیریزی .! اشتباه میکنن و سکوت میکنی آزارت میدن و سکوت میکنی اونجاست که درونت پر از فریاده اما ظاهرت خنثی ،یجورایی دیگه حس اینو نداری که توجیح کنی،توضیح اضافه بدی همونجا،درست همونجا ،بزرگ شدی ،پخته شدی یادگرفتی که حال خودتو بخاطر کسی بد نکنی .️
من خسته هستم! گاهی اوقات نمیدانم که آیا زندگی ارزش این همه خستگی و مشقت را دارد؟ گاهی اوقات دوست دارم یک چمدان بردارم و بروم و هرگز به پشت سر خود نگاه نکنم!
میدونی خیلی برام مهم بودی... از ته دلم دوست داشتم هرچی گفتی پات موندم... عصبی شدی بازم واسه آروم کردنت موندم... به چشمای سردت با یه لبخند گرم نگاه کردم... هیچوقت با هیچکدوم از کارات باز از چشمم نیوفتادی... از زمین بلندت کردم گذاشتمت روی چشام... ولی باز زمین خوردی،این دفع چشمای منم سرد شد... دیگه بلندت نکردم... خودم بلند شدم و سعی کردم خودموبسازم.. پس از چشم هیچکس نیوفتید وگرنه دیگه چشماش حتی عوض شدنتم نمیبینه.️