در کودکی دنیای کوچک شاد و رنگین داشتم ولی به مرور زمان بزرگ شدم و خیلی چیز ها را فهمیدم و دیدم و شنیدم سیل آبی شد بر دنیای کوچکم همه جا را خراب وسیاه و خاکستری کرد ️
آدم فضایی تو اتاقش داشت کتاب ترسناک میخوند... کتابو گذاشت رو میز، پتو رو تا روی سرش کشید... و همچنان ک می لرزید با خودش میگفت: "نه آدم ها حقیقت ندارن!"️