🪽آرزو پوچه پس تلاش کن رفیق🫠 ️
4.3
شاخ رفاقتی زندگی ادبی
سراغ مرا هیچکس نمیگیرد مگر نیمهشبی ، غصهای ، غمی ، چیزی .
[مه خآموش]️
3.6
غمگین فلسفی حقیقت زندگی ادبی
و شاید عاشقانهترین کار همین باشد؛
که در میان این همه اندوه کسی را دوست بداری .
[مه خآموش]️
3.6
غمگین فلسفی حقیقت زندگی ادبی
دیدی اهمیت میدی ، میدی ، میدی
یهو دیگه نسبت به همهچی بیخیال میشی ؛
الان دقیقا اون نقطم !
یه بیخیالم که بزرگترین ترسای زندگیم الان شدن اتفاقایی که هر لحظه منتظرشونم .
[مه خآموش]️
4.0
غمگین فلسفی حقیقت زندگی ادبی
بعضی وقت ها وضع طوری است
ك انسان مجاز است ك پل های پشت سر
خودش را خراب کند و دیگر به خانه باز نیاید.
[مه خآموش]️
3.5
غمگین فلسفی حقیقت زندگی ادبی
اندوه که به گلو میرسد ، بغض میشود
به سر که میرسد از چشم ها سرازیر میشود و وقتی فراتر از بدن باشد ، مارا از زمان جدا میکند . گویی که وجود نداریم ؛
هستیم اما نیستیم.
[مه خآموش]️
4.0
غمگین فلسفی حقیقت زندگی ادبی
« و شب به قدری آرام و ساکت است که نجوای آرامش مینوازد »
[مه خآموش]️
3.8
غمگین فلسفی حقیقت زندگی ادبی
امشب ؛ به خوابم بیا ابری در چشمهایم مانده
که بی شانه هایِ تو نمی بارد ..
[مه خآموش]️
4.1
غمگین فلسفی خسته زندگی ادبی
هیچ مردی حاضر نیست آبروی خودش را فدای زنی کند ؛
این کاری است که هزاران زن انجام داده اند .
[مه خآموش]️
3.6
فلسفی هنری حقیقت زندگی ادبی
پردهی آخرِ نمایش، سکوتِ سردِ گور است،
جایی که خندهها خاموش و اشکها بیثمر است.
جسم، اسیرِ خاک و جان، رها در بادِ فنا،
و میراثِ ما، خاطرهای گنگ، میانِ غبارِ غَما.
مرگ، آغوشِ سردی که پایان میدهد به هر صدا.️
1.0
شعر ادبی حقیقت زندگی
شنبه بییار همان جمعه دلگیر من است
ك کمی اسم عوض کرده کسی بو نبرد .️
3.8
شعر هنری حقیقت زندگی ادبی
و اگر نیاز داری این را بشنوی . . .
« اگر از دیگران میرنجی ؛ همیشه هم عیب از تو نیست ؛ گاهی هم واقعا آنها بیرحم ؛ بیملاحظه و نامهرباناند . »
[مه خآموش ]
️
3.8
غمگین فلسفی حقیقت زندگی ادبی
به قول ِ شاعر :
من میان عاشقان مثل زلیخا خسته ام
یوسفی دارم که میدانم به نام دیگریست .️
3.5
غمگین شعر ادبی
و کاش عزیزمن، به زمان هجوم آوار غم
پنآهی هم داشته باشی..'️
3.7
غمگین فلسفی حقیقت زندگی ادبی
- دیگر سرزنده نبود ، بیشتر اوقاتش به دلنگرانی میگذشت ؛ انرژیای که روزگاری صرف عشق ورزیدن به زندگی میکرد ، حالا داشت صرف دوام آوردنش میشد .
[مه خآموش]️
3.9
غمگین فلسفی حقیقت زندگی ادبی
دست ها خیلی زیبان ؛ موقع نواختن ساز ، موقع
دم کردن قهوه ، موقع چرخوندن فرمون ، موقع
نوازش کردن ، موقع بغل کردن.️
3.5
فلسفی هنری حقیقت زندگی ادبی
میدانستم می رَوی
اما این رفتنت را چگونه به قلبم بگویم؟
-ویرگول
️
1.3
غمگین حقیقت ادبی
در هر خوابی دیدم
که تو را دارم
بس که جانم
تو را دوست دارد:)))
-ویرگول️
3.0
عاشقانه حقیقت ادبی
نه میل به آغاز، نه توان به پایان دارم؛
عمریست مردهام اما جان دارم . .️
4.2
غمگین شعر حقیقت ادبی
کاش میتوانستم خودم را از چنگ خودم نجات بدهم.
- بوف کور | صادق هدایت️
3.4
غمگین فلسفی حقیقت زندگی ادبی
- کسی چه میدانست که ما چند بار تلاش کردیم . .
روحمان را زیبا نگه داریم ، وقتی که جهان فقط به ما زخم می زند .
[مه خآموش]️
3.6
غمگین فلسفی حقیقت خسته ادبی
تو نمیدانی عزیز من،
اما ؛ در دل من
تمام راهها به تو میرسند !
حتی بیراههها .
[متواری]️
3.6
غمگین فلسفی حقیقت خسته ادبی
«حافظ على الأشخاص الذين سَمعوك وأنت لم تنطق بكلمة.»
+از افرادی که صدایت را شنیدند بدون این که صحبت کنی، محافظت کن.️
3.9
غمگین فلسفی حقیقت خسته ادبی
موری گفت:
میدونی چیه؟ من به اندازه سابق زنده نیستم.اما هنوز هم نمرده ام.چیزی در این وسط هستم.
-از کتاب سه شنبه ها با موری.️
3.2
غمگین فلسفی حقیقت خسته ادبی
دیگر هرگز به جایی که ترک کردهام باز نخواهم گشت،حتی اگر تکهای از وجودم همانجا روی زمین مانده باشد.️
1.8
غمگین فلسفی حقیقت زندگی ادبی
جسمی
در
این
جا،
قلبی
در
آن
جا
و
خیالی
بسیار
دور..!
|محمود درویش|️
4.1
غمگین فلسفی حقیقت زندگی ادبی
پرسید: « از عشق چه به دست آوردی .? »
گفتم : « حالا تمام شعرهای غمگین جهان را میفهمم »
[مه خآموش]️
3.0
غمگین فلسفی حقیقت زندگی ادبی
اما عزیزِ من، اندوه فقط به شکل اشک درنمیآید؛ گاهی اوقات غم به شکل سکوتِ طولانی، خوابِ بیاندازه یا بیداریِ بیاندازه، دوری کردن از دیگران، لرزشِ دستها و خیرهشدنِ طولانی به جایی درمیآید.
[مه خآموش]️
4.0
غمگین فلسفی حقیقت زندگی ادبی