گفته بودی غزلی در وصفِ چشمانت بگم
وصفِ آن چشم غزل ؟! ولله دیوان هم کم است.... ️
4.7
عاشقانه شعر ادبی
چیزی را کم دارم ،
شاید امید ، شاید فراموشی ،
شاید یک دوست و شاید
خودم را !
- محمود درویش |️
3.8
غمگین فلسفی حقیقت زندگی ادبی
عشق به حرمتِ خواسته شدن، محترم است .
وگرنه گداییِ محبّت از دلهای بَخیل عینِ مُردن است.️
4.0
غمگین فلسفی حقیقت زندگی ادبی
بی صدا اشک میریخت، مرا یاد باران هایی میانداخت که شب میبارید و صبح از نم زمین بود که متوجهاش میشدیم؛️
3.5
غمگین فلسفی حقیقت زندگی ادبی
و جز تو دگرم نیست با کسی میل گفتن و شنیدن..️
4.1
عاشقانه شعر دوستت دارم حقیقت ادبی
برای آرزوهای محال خویش میگریم
اگر اشکی نمانَد، در خیال خویش میگریم
شب دل کندنت می پرسم آیا باز میگردی؟
جوابت هرچه باشد، بر سوال خویش میگریم
نمی دانم چرا اما به قدری دوستت دارم
که از بیچارگی گاهی به حال خویش میگریم
اگر جنگیده بودم، دستِکم حسرت نمی خوردم
ولی من بر شکست بی جدال خویش میگریم
به گردم حلقه می بندند یاران و نمی دانند
که من چون شمع هرشب بر زوال «خویش» میگریم️
2.3
عاشقانه شعر حقیقت ادبی خسته
کاش بارون بیاد
خستم از تنهایی گریه کردن... ️
3.2
غمگین باران نامردی ادبی
قدرت واقعی ، در کنترل خشم است ، نه در بازو …️
1.8
روانشناسی علمی حقیقت ادبی انگیزشی
من می شنوم رنگ صدا را آبی
آهنگِ ترِ ترانه ها را آبی
در موج بنفش عطر گل می بینم
موسیقی لبخند خدا را آبی️
2.7
شعر ادبی آرامش خدا
🪽آرزو پوچه پس تلاش کن رفیق🫠 ️
4.3
شاخ رفاقتی زندگی ادبی
سراغ مرا هیچکس نمیگیرد مگر نیمهشبی ، غصهای ، غمی ، چیزی .
[مه خآموش]️
3.6
غمگین فلسفی حقیقت زندگی ادبی
و شاید عاشقانهترین کار همین باشد؛
که در میان این همه اندوه کسی را دوست بداری .
[مه خآموش]️
3.6
غمگین فلسفی حقیقت زندگی ادبی
دیدی اهمیت میدی ، میدی ، میدی
یهو دیگه نسبت به همهچی بیخیال میشی ؛
الان دقیقا اون نقطم !
یه بیخیالم که بزرگترین ترسای زندگیم الان شدن اتفاقایی که هر لحظه منتظرشونم .
[مه خآموش]️
4.0
غمگین فلسفی حقیقت زندگی ادبی
بعضی وقت ها وضع طوری است
ك انسان مجاز است ك پل های پشت سر
خودش را خراب کند و دیگر به خانه باز نیاید.
[مه خآموش]️
3.5
غمگین فلسفی حقیقت زندگی ادبی
اندوه که به گلو میرسد ، بغض میشود
به سر که میرسد از چشم ها سرازیر میشود و وقتی فراتر از بدن باشد ، مارا از زمان جدا میکند . گویی که وجود نداریم ؛
هستیم اما نیستیم.
[مه خآموش]️
3.9
غمگین فلسفی حقیقت زندگی ادبی
« و شب به قدری آرام و ساکت است که نجوای آرامش مینوازد »
[مه خآموش]️
3.8
غمگین فلسفی حقیقت زندگی ادبی
امشب ؛ به خوابم بیا ابری در چشمهایم مانده
که بی شانه هایِ تو نمی بارد ..
[مه خآموش]️
4.2
غمگین فلسفی خسته زندگی ادبی
هیچ مردی حاضر نیست آبروی خودش را فدای زنی کند ؛
این کاری است که هزاران زن انجام داده اند .
[مه خآموش]️
3.6
فلسفی هنری حقیقت زندگی ادبی
پردهی آخرِ نمایش، سکوتِ سردِ گور است،
جایی که خندهها خاموش و اشکها بیثمر است.
جسم، اسیرِ خاک و جان، رها در بادِ فنا،
و میراثِ ما، خاطرهای گنگ، میانِ غبارِ غَما.
مرگ، آغوشِ سردی که پایان میدهد به هر صدا.️
1.0
شعر ادبی حقیقت زندگی
شنبه بییار همان جمعه دلگیر من است
ك کمی اسم عوض کرده کسی بو نبرد .️
3.8
شعر هنری حقیقت زندگی ادبی
و اگر نیاز داری این را بشنوی . . .
« اگر از دیگران میرنجی ؛ همیشه هم عیب از تو نیست ؛ گاهی هم واقعا آنها بیرحم ؛ بیملاحظه و نامهرباناند . »
[مه خآموش ]
️
3.8
غمگین فلسفی حقیقت زندگی ادبی
به قول ِ شاعر :
من میان عاشقان مثل زلیخا خسته ام
یوسفی دارم که میدانم به نام دیگریست .️
3.5
غمگین شعر ادبی
و کاش عزیزمن، به زمان هجوم آوار غم
پنآهی هم داشته باشی..'️
3.7
غمگین فلسفی حقیقت زندگی ادبی
- دیگر سرزنده نبود ، بیشتر اوقاتش به دلنگرانی میگذشت ؛ انرژیای که روزگاری صرف عشق ورزیدن به زندگی میکرد ، حالا داشت صرف دوام آوردنش میشد .
[مه خآموش]️
3.9
غمگین فلسفی حقیقت زندگی ادبی
دست ها خیلی زیبان ؛ موقع نواختن ساز ، موقع
دم کردن قهوه ، موقع چرخوندن فرمون ، موقع
نوازش کردن ، موقع بغل کردن.️
3.5
فلسفی هنری حقیقت زندگی ادبی
میدانستم می رَوی
اما این رفتنت را چگونه به قلبم بگویم؟
-ویرگول
️
1.3
غمگین حقیقت ادبی
در هر خوابی دیدم
که تو را دارم
بس که جانم
تو را دوست دارد:)))
-ویرگول️
3.0
عاشقانه حقیقت ادبی
نه میل به آغاز، نه توان به پایان دارم؛
عمریست مردهام اما جان دارم . .️
4.2
غمگین شعر حقیقت ادبی