شاید گاهی نباید بال زد. شاید گاهی، هنگامی که پر بگشایی تنها چیزی که در انتظارت باشد یک سقف شیشهای باشد.️
-
Maybe sometimes, it's better Not to wing. Maybe sometimes when you're ready to jump, the only thing waiting for you will be a glassy roof
شعر فلسفی ادبی
اونایی که شکستم رو بخشــyــیدم، اما خودم رو نه.
️
2.6
“Məni qıranları bağışladım, özümü isə yox.”
غمگین نامردی دلتنگی ادبی
در آتشدان خانهی چوبی، آتشی زبانه میکشید. آرام بود اما پرهیاهو. عجله ای نداشت اما گویا ز دندان هایش عطشی می چکید. او تنها آنجا نشسته بود و می نگریست؛ به دندان های زردش، به نگاه خونینش.
او آنجا نشسته بود درحالی که آتش با لب های سرخ و سوزانش آرام بر تنش بوسه میزد و آن بوسه ها آنقدر داغ بودند که پس از هنگامی که هردوی آنان آرام گرفتند، خانه ز پایه سوخته بود.️
-
شعر فلسفی خودکشی ادبی
ابی تر از انم که بی رنگ بمیرم
از شیشه نبودم که با سنگ بمیرم
من امده بودم تا مرز رسیدن به تو فرسنگ به فرسنگ بمیرم
تقصیر کسی نیست که اینگونه غریبم
شاید که خدا خواست بی کس بمیرم️
1.0
شعر ادبی
مولانا : پس زخم هامان چه ؟
شمس : نور از محل زخم ها وارد میشود !️
-
موفقیت شعر انگیزشی زندگی ادبی
ناگهان به قلبت دست میزنی و تکه بزرگی از روحت را حس نمیکنی. مثل تلاش برای یادآوری رویایی که درونش عمیقاً خوشبخت بودهای و فراموشش کردهای، چیزی از تو گم شده که بدون آن هیچچیز دیگر مثل قبل نیست.️
3.4
غمگین فلسفی حقیقت دلتنگی ادبی
رنج دانستن دمار از جان انسان میکشد
خوش به حال بی خیالان ، جاهلان ، خوش باوران!️
3.7
غمگین شعر حقیقت زندگی ادبی
حسرت عمر را در درونخود دریاب
قلبت همچون ماهی باشد در دریا
ماهی حسرت عمر را در فراموشی مییابد
تو حسرت عمر خویش را در چه مییابی؟️
-
شعر فلسفی خسته زندگی ادبی
یک چیز به همان قدر که میارزد
به همان قدر یک جای کار میلنگد️
-
غمگین شعر خسته زندگی ادبی
با دلـم چشمِ
سیاهـش، سرِ غوغـا دارد
جنگِ دیوانه و مست است، تماشا دارد
#صبای_اصفهانی
☕️🍃️
5.0
عاشقانه شعر ادبی
بهترین تعریف عشق رو [جبران خلیل جبران] میگه:
و آن کسی را که دوست داری
نصف دیگر تو نیست
او تویی؛ اما جایی دیگر...!️
-
عاشقانه شعر ادبی دوستت دارم
بگو این وطن، اگر خسته تن، از آن من است؛
بخوان بی اَمان، که این نیمه جان، ایران من است
💚🤍❤️️
-
شعر فلسفی حقیقت ادبی خسته
حرف بسیار است اما رخصت گفتار نیست از سخن لبریز و از گفتار خاموشیم ما...! "🌿🐢"️
-
غمگین شعر ادبی انگیزشی
« نازِ چشمان ِ تو را قاب کنم در دل ِ شب . تا که مهتاب ننازد به جمالَش هر شب!🤎 »️
3.7
عاشقانه شعر ادبی عشق یک طرفه
قلبم را مانند خرمشهر اشغال کرده ای،
آستین هایم را بالا زده ام؛
وقتش رسیده خودم را از تو آزاد کنم..
️
-
شعر ادبی
●نشستهام به در نگاه میکنم
🚪دریچه آه میکشد
تو از کدام راه میرسی؟🕊
خیال دیدنت چه دلپذیر بود
جوانیام در این امید پیر شد
نیامدی و دیر شد!
#هوشنگ_ابتهاج🍃🌦️
1.0
شعر تنهایی دلتنگی ادبی زندگی
غربت آن نیست که تنها باشی
فارغ از فتنه ی فردا باشی
غربت آن است که چون قطره ی آب
در به در ، در پی دریا باشی
غربت آن است که مثل من و دل
در میان همه کس یکه و تنها باشی️
3.9
غمگین شعر دلتنگی ادبی
حَرفام تَک سایّزه تَنِ هِر مَغزی نِمیرهّ! ✞️
4.5
شاخ تیکه دار مغرور بی تفاوت ادبی
در آغوشم بگیر و نجاتم بده ، قاتلی به دنبال من است که گاه به گاه در آینه ها میبینمش....💔:))️
3.7
غمگین فلسفی خسته دلتنگی ادبی
من نیکِ تو خواهم و تو خواهی بدِ من
تو نیک نبینی و به من بد نرسد.️
-
تیکه دار شعر کارما ادبی
گاه باید رویید از پس ان باران،
گاه باید خندید بر غمی بی پایان….🌿🪽
سهراب سپهری️
5.0
شعر ادبی انگیزشی
همون روزی که:
تو حالت بده ،یکی تولدشه، یکی مراسم ختمشه،یکی سالگرد ازدواجشه،یکی هم گوشه بیمارستان داره جون میده.زندگی تهش همینه با ناراحتی چیو درست میکنی؟️
3.5
تیکه دار موفقیت حقیقت زندگی ادبی
از کنار چشمان هرکه گذر کردم
به چشمان تو که رسیدم کمی مکث کردم:)️
3.0
عاشقانه شعر دوستت دارم ادبی عشق یک طرفه
مثل آن شیشه که در همهمه باد شکست
ناگهان باز دلم یاد تو افتاد شکست️
5.0
شعر دلتنگی ادبی
به راستی که من عاشق آن چشمان دروغینت بودم!..️
5.0
عاشقانه شعر دوستت دارم حقیقت ادبی
اتش افکندی در این خاکستر تنهایی ام ..️
-
شعر حقیقت شب ادبی
اونجایی که فاضل نظری میگه:
به خداحافظی تلخ تو سوگند، نشد!
ك تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد؟
با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر
هیچ کس هیچ کس اینجا به تو مانند نشد
هر کسی در دل من جای خودش را دارد،
جانشین تو در این سینه خداوند نشد!
خواستند از تو بگویند شبی شاعرها
عاقبت با قلم شرم نوشتند نشد . . ️
1.9
شعر جدایی ادبی دلتنگی عشق یک طرفه
درمیان این درختان بلندقامت و بلندپرواز
من تنها پیچکی تنها هستم
که از زمین سخت، نرم روییده و ساقه نحیفش را دور خود جمع کرده است. روزها می گذرند و درختان صفحه آسمان را می خراشند، روزها می گذرند و زمین به رویِش معکوس من می خندد.
آفتاب میتابد و برگ های سبز و نویشان را جلا می دهد، آفتاب می تابد و دست داغش را بر سرم می کشد و ز هر نوازش برگی زرد می شود و فرو میافتد.️
3.1
تنهایی فلسفی ادبی