کتاب هیچ وقت دروغ نگو️
بیرونه این خانه نه چراغ خیابانی هست نه نور خانه های دیگر نه هیچ نور دیگری🌑
کتاب هیچ وقت دروغ نگو️
کتاب هیچ وقت دروغ نگو️
-
تنهایی فلسفی تنهایی شب دروغ نگفتن کتاب کتاب دروغ نمیگوید تاریکی بیرون خانه ...
شبها با فکرهایم مبارزه میکنم،
روزها با لبخندم.
هیچکس جنگ واقعی را نمیبیند. ⚫️
روزها با لبخندم.
هیچکس جنگ واقعی را نمیبیند. ⚫️
5.0
غمگین تنهایی جنگ درونی لبخند تصنعی تنهایی شب آیا میدانستی این 'جنگ دوگانه' دقیقاً همان چیزی اس...
ܣـࡅ࡙ـــܥ݆ܢ ࡐَ ܦ̈ــࡅ߳ߺߺܙ ↻ࡅَ߭ܝ̇ ߊܝ :(ڪَܢܚـــے ܭَِܝ ࡅ࡙ــِــہ ܣـــߊ ࡅ߳ـــࡐ ܢ̣ـِـــܢ̣ــࡅ࡙ــࡅ߭ـہ حَـــࡅ߳ـــے ܢ݆ߺـِــܥَܝ ܩــــߊܥَܝࡅ߳ـــــ⦳️
1.8
غمگین تنهایی دلتنگی اشک تنهایی شب دل شکسته ...
نَبینَم تَنهایی مَستی شَبا،
دیگِه نیست کَسی کِه گیر بِدِه بِهِت!️
دیگِه نیست کَسی کِه گیر بِدِه بِهِت!️
2.6
تنهایی شعر دلتنگی تنهایی شب بی کسی شعر تنهایی مطالعات نشان میدهد تنهاییِ واقعی زمانی رخ میدهد ...
مشابه ها
تمامبرگهایدفترخاطراتمراسوزاندم،
تاگرمایشبِتنهاییاتراتامینکنم...
وقتیدمیگرمشدی،ازخاکسترمنوشتی،
دیگرنیازیبهایناتشدانِکهنهنیست...!
خداحافظمنِدیگر؛️
تاگرمایشبِتنهاییاتراتامینکنم...
وقتیدمیگرمشدی،ازخاکسترمنوشتی،
دیگرنیازیبهایناتشدانِکهنهنیست...!
خداحافظمنِدیگر؛️
3.0
غمگین عاشقانه خاکستر عشق تنهایی شب خداحافظی با خود سوزاندن خاطرات در شیمی، سوختن کامل کربن به خاکستری بیخاصیت تبدیل...
شاید بتونی کل روزو وانمود کنی خوبی،
ولی شب،
شب داستانش فرق داره.️
ولی شب،
شب داستانش فرق داره.️
3.7
تنهایی غمگین وانمود کردن خوب بودن نقاب اجتماعی تنهایی شب احساسات واقعی در شب تحقیقات عصبشناسی نشان میدهد که در شب، فعالیت قشر...
بخواب عزیز . . !(:
#هیچکس اون طرف گوشی #منتظرتنیست !🚶🏻♀️️
#هیچکس اون طرف گوشی #منتظرتنیست !🚶🏻♀️️
2.2
غمگین تنهایی تنهایی شب بخواب عزیز هیچکس منتظرت نیست ...
تلافیش بمونه برای اون شبی که توی تنهاییت فهمیدی چقدر لازم داری️
5.0
غمگین تنهایی دلتنگی انتقام از کسی تنهایی شب نیاز به کسی تحقیقات نشان میدهد واکنش «انتقام سرد» (عدم واکنش ...
آن شَب هیچکَـس نبود ؛
پنـج نَفـر بودیـم ،
یک مَن و چهـآر دیوآر .️
پنـج نَفـر بودیـم ،
یک مَن و چهـآر دیوآر .️
1.2
غمگین تنهایی تنهایی شب خلوت بودن با خود چهار دیوار ...
*من قاتل نیستم *
پارت سی ویک:
یک بار، وقتی همه خواب بودند، فیروزه رفت کنار تختِ خالیِ نفس نشست. دستش را روی تشک گذاشت؛ جایی که زمانی گرمای بدن خواهرش بود. به سختی نفس کشید. همانجا برای نخستین بار با صدای بلند، اما خیلی شکسته، گفت: «من نمیخواستم اینطوری بشه.» صدایش توی تاریکی گم شد. نه کسی جواب داد، نه دیوارها. اما خودش شنید. و همین شنیدن، کافی بود که گریهاش بگیرد.️
پارت سی ویک:
یک بار، وقتی همه خواب بودند، فیروزه رفت کنار تختِ خالیِ نفس نشست. دستش را روی تشک گذاشت؛ جایی که زمانی گرمای بدن خواهرش بود. به سختی نفس کشید. همانجا برای نخستین بار با صدای بلند، اما خیلی شکسته، گفت: «من نمیخواستم اینطوری بشه.» صدایش توی تاریکی گم شد. نه کسی جواب داد، نه دیوارها. اما خودش شنید. و همین شنیدن، کافی بود که گریهاش بگیرد.️
3.0
غمگین تنهایی گناه بازمانده تنهایی شب دلتنگی از دست دادن خواهر واقعیت شگفتانگیز: مغز ما هنگام مرور خاطرات تلخ، ه...