در خیابان راه میرفتیم دستم در دستش بود و باران نم نم میبارید میخندیدم شاد بودم از ته دل ناگهان... ناگهان از خواب پریدم دیدم در اتاقم هستم دستم خالیست صورتم خیس است و چشمانم قرمز.... 💘
انقدر توی اطرافیانم همه دارن طلاق میگیرن و از هم جدا میشن که دوست دارم دنیا رونگه دارم بگم ارومتر، چتونه اخه؟ شما همینایی بودین که واسه همدیگه میمردین و زمین و زمان و برای رسیدنتون بهم میدوختید. یکم زمان بدین بهم، تا همه چیو درست کنید و همو از نو پیدا کنید.️
من نگرانش بودم حتی وقتی با اون بود میگفتم نکنه اذیتش کنه نکنه بیوفته و اون نبینه نکنه ناراحتش کنه عشقه دیگه کاریش نمیشه کرد تاوقتی این قلب تپش داره نمیشه کاریش کرد️