تو خودت فصلی
میانگین چهار فصل
نفست بهار
تنت تابستان
موهایت پاییز
لبت زمستان
•صابر ابر
️خود را به زمین میاندازند و صدای خشخش خرد شدنشان در زیر پای ما آخرین پچپچهای «دوستت دارم» است...🤍🌸️
پاییز زیبا و عروس فصل هاست
برگ ریزان درخت و خواب ناز غنچه هاست
خش خش برگ و نسیم باد را بی انتهاست
هرچه خواهی آرزو کن
فصل فصل قصه هاست.....
شاید خیلی هاشون غم انگیز و دردناک باشن
ولی پاییز فصل منه و من کسیم که با اشک زندگی میکنم...
a.h
Part2️
پاییزم اومد. شما نمیخوای بیای؟ پس با کی شجریان گوش بدیم، چایی سر بکشیم، بافت و بارونی بپوشیم و ها کنیم تو دست و بالمون. ای بابا ای بابا.. پاشو بیا دیگه. مگه چند تا پاییز دیگه زنده ایم؟️
اما یادتون نره تا میتونید شکلات بخورید...(人*´∀`)。*゚+️
ولی فصلی که رنگارنگ هست
ما من یا هرکی باید از پاییز خوشمان بیاید چون ….️
موهایت را رها نکن
پائیز است
باد می آید …
بوی موهایت را با خود می برد
و برگ ها عاشق تر می شوند..🍂🧡
شبیه هوای پاییزی شدیم، حال خودمون خوب نیست ولی حال بقیه رو خوب بلدیم درست کنیم!
️پاییز را ساده منگر
پاییز
اتحاد جنون آمیز برگ است با نور
عاشقانه برگی ست که
هم رنگ خورشید شده است....
و عشق
پنهانی ترین
رازِ پاییز است. . .
-بیلپترسون️
دوباره خیس میشوم زیر این چتر تنهایـے ღ
عاقلان میدوند تا سرما نخورند ...
اما می دانی !
منِ دیوانه ⦳
بدون دست های یخ زده ات ♡
زیر این باران
آتش میگیرمـ٨ـﮩـ۸ـﮩ️
•
تـو از فصل پاییز زیباتری
مـن از فصل پاییز تنهاترمـ😌🍁
بغلت بوی بهار و نم پاییز میدهد🍃🍀🌸
️آخرین حرفِ درخت نیست…️
مانند
پاییـــــــز می مـــانے
آدم نمےداند
چه بپوشـــد
وقت دیدنت:)
همیشه تنهایی انجام میدادی رو دلت
میخواد دونفره انجام بدی️
️
یلدا می آیی...
و دانه های انار
با ورودت
از سر ذوق می ترکند ...️
در این پاییز حلق آویز خنجرها فراوانند
برادر کور خواندی نابرادرها فراوانند!
برادر موج سرکش سنگ خواهد شد در این ساحل
صدفها لانهی خرچنگ خواهد شد در این ساحل
مراقب باش حوض نقرهای قلاب هم دارد
که نیلوفر شدن تنهایی مرداب هم دارد
همان دستی که آخر خنجری از پشت خواهد زد
به حلوای تو در روز عزا انگشت خواهد زد
بترس از آنکه دست جاده با جادو یکی باشد
مسیر خانهی صیاد با آهو یکی باشد
️
حال خودمون خوب نیست
ولی حال بقیه رو خوب بلدیم درست کنیم!️
باران بارید و من با یادت
همه خیابان ها و پس کوچه های شهر را گشتم
کافه ای را دیدم که خاطراتم را زنده کرد
آن میز ، که جای ما دیگری نشسته بود
درحالی که این میز و صندلی هایش دقیقاً پارسال
متعلق به ما بود.
کجایی که بیایی و دوباره همانجای همیشگی بنشینیم و بوی قهوه به مشاممان بخورد و این تلخلی خستگی را در بدنمان ببرد.
اما من هنوزم به مکان هایی سر میزنم که تو نیستی
و روحت همیشه آنجاست.
نویسنده :آرزو بلوچی️
پاییز
سرد و بی رحم نیست
فقط
جسارت زمستـان را ندارد
ذره ذره زرد می کند
اندک اندک جان می سِتاند
قطره قطره می گِریاند
پاییــــز سرد نیست
نامـــهربان است
درســت مانند “تو ”...
پاییز مرا عاشق میکند و باران عاشقتر...
حالا من با باران پاییزی بدون تو چه کنم؟!