شبی آمد، ولیکن دیر وقت آمد.
نه فانوسی ، نه مهتابی
هوا بس تیره بود و دامن دریاچه پر توفان
سوار قایقی گشتیم و بر خیزابها رفتیم تا دیری
ولی دردا چه تقدیری
من او را باز هم نشناختم، نیرا
که شب تاریک بود و موج نیرومند
از آن سو قصه ی تلخی است ؛
ای افسوس ، ای اندوه
او را موجها بردند !
و اینک
هر سحر در قلب من ، نیلوفری نمناک می روید...💔️
نه فانوسی ، نه مهتابی
هوا بس تیره بود و دامن دریاچه پر توفان
سوار قایقی گشتیم و بر خیزابها رفتیم تا دیری
ولی دردا چه تقدیری
من او را باز هم نشناختم، نیرا
که شب تاریک بود و موج نیرومند
از آن سو قصه ی تلخی است ؛
ای افسوس ، ای اندوه
او را موجها بردند !
و اینک
هر سحر در قلب من ، نیلوفری نمناک می روید...💔️
-
غمگین شعر دلتنگی ادبی شب