پایان شعر برای معشوق: گمان کردی دلم درمانده شد:
در روانشناسی اجتماعی، «اصل کمبود» میگوید انسانها آنچه را نمیتوانند داشته باشند، ارزشمندتر میبینند. با اعلام بیاعتنایی، شما چرخهٔ اعتیاد عاطفی را شکستهاید. جالبتر اینکه fMRI نشان میدهد بخش قدامی قشر کمربندی مغز که در درد فیزیکی فعال میشود، هنگام طرد عشقی نیز روشن میشود؛ اما با گذر زمان، نورونها بازتنظیم میشوند و فرد قبلی به یک «دادهٔ خنثی» تبدیل میشود. بیتفاوتی یک ابرقدرت بیوشیمیایی است. آیا معشوقان خودشیفته هیچوقت میفهمند تاجوتختشان مقوایی بوده؟
راهکار:
این شعر یک ضدحملهٔ روانی ظریف است: با پس گرفتن شعر و احساس، قدرت را از کسی که خود را «حاکم شهر گدایان» میدید، بازمیستانی. انگار در شطرنج عاطفی با یک حرکت، شاه را مات کردهای.