سعی کردم که بمانی و بریدی به درک کارمان را به غـم و رنج کشیدی به درک به جهنم که از این خانه فراری شده ای عاشقت بودم و هرگــز نشنیدی به درک میوه ی کال غـزل بودم و از بخت بدم تومرا هرگز ازاین شاخه نچیدی به درک فرق خرمهره و گوهر تو نفهمیدی چیست جنس پاخورده ی بازار خریدی بـه درک دانه پاشیدم و هربار نشستم به کمین سادگی کردی و از دام پریدی بــه درک عاقبت سنگ بزرگی به سرت خواهد خورد میکشی از شدیدی به درک..️