رک بگویم از همه رنجیده ام...:) از غریب و آشنا ترسیده ام...:) هرکلاغی را کبوتر دیده ام...:) وزن احساس شمارا بارها...:) با ترازوی خودم سنجیده ام...:) رد پای مهربانی نیست،نیست...:) بیخیال سردی آغوش ها...:) من تمام کوچه را گردیده ام...:) سالها از بس که خوشبین بوده ام...:) من به آغوش خودم چسبیده ام...:)
تا یکیو با اسم قشنگ سیو میکنی، گَند میزنه تا یکیو پین میکنی، گَند میزنه تا یکیو بهش احترام میزاری، گَند میزنه تا یکیو توی دلت از بقیه جدا میکنی، گَند میزنه تا یکیو از خط قرمزات عبور میدی، گَند میزنه تا یکیو از روی عشق بغل میکنی، گَند میزنه یه طوری شده که فقط کافیه بفهمن دوسشون داری؛ یهو صد و هشتاد درجه عوض میشن و گَند میزنن به همه چی و میشن یکی عین بقیه...️