ساز دل با تو زدم ... با دیگران میرقصیدی خون دل با تو زدم ... با دیگران میخندیدی از غمت پیک ها خوردم ... بالا و بالا مست شدم بی گناه بودم دلبر ... ولی آخر بی وفا پست شدی️
دل که رنجید از کسی ، خرسند کردن آن مشکل است شیشه بشکسته را پیوند کردن آن مشکل است کوه با آن بزرگی را میتوان هموار کرد حرف ناهموار را هموار کردن مشکل است
گاهی دلت میخواد همه بغضهات از توی نگاهت خونده بشن میدونی که جسارت گفتن کلمهها رو نداری اما یه نگاه گنگ تحویل میگیری یا جمله ای مثل: چیزی شده؟ اونجاست که بغضت رو با لیوان سکوت سر میکشی و با لبخندی سرد میگی: نه، هیچی ️