بی تو این شهر برایم قفسی دلگیر است شعر هم بی تو به بغضی ابدی زنجیر است آنچنان می فشرد فاصله راه نفسم که اگر زود اگر زود بیایی دیر است رفتنت نقطه پایان خوشی هایم بود دلم از هرچه و هر کس بگویی سیر است سایه ای ماند زمن بی توکه در آیینه هم طرح خاکستریش گنگ ترین تصویر است خواب دیدم که برایم غزلی میخواندی دوستم داری و این خوب ترین تعبیر است کاش بودی و با چشم خود میدیدی که چگونه نفسم با غم تو درگیر است ️
4.7
تار های نفسم را به زمان میبافم که تو شاید برسی حیف که بی تاثیر است!
همه رفتند، تا زمستان شد خندهها مردند، گریه ارزان شد کو جوانی آرزو ها کو!؟ رفتهایم از یاد، یادی از ما کو؟ شاید این بغض آخرم باشد، آخرین غمم باشد عاشقانهای آرام بین درد و غم باشد هر آشنایی غریبه است، هر نگاهی فریب است با صدای هر باران، حال قلبم عجیب است غم تقدیر هم قطار درد ما شده دریا شبیه بغض ما شده از ما چه مانده غیر از آرزو با قلب خسته ای خدا بگو ️