نزدیکم میشوی، قلب میگوید: «درآغوشش بگیر» دور که میشوی قلب خودش را دیوانه وار بر میله های زندانش میکوبد. چشمانم تو را تماشا میکنند و قلبم تو را فرا میگیرد؛ نگاهم که میکنی قلبم می ایستد چشمانت را که میگیری وجودم در عطش تو میسوزد. و این همان زمانیست که مغز فرمان نمیدهد که دیوانه«او برای تو نیست!»
دیدی وقتی که آنلاینه می شینی زل میزنی بلکه پیام بده؟ شمس لنگرودی این قسمت رو خیلی قشنگ توصیف میکنه: دلخوش نشسته ام که تو شاید گذر کنی لعنت به شایدی که مهیا نمی شود :)️
دل به هرکس میسپاری، پای احساست بمان؛ من که رفتـم، پای قلب قـدر نشنـاست بمـان؛ طاقت این سوءظنها را ندارم بیش از این؛ با همیـن تردیـدها درگیـر وسواست بمـان! من به گلهایی که میخشکند عادت کردهام؛ تو همیشه عاشـق ارکیـده و یاست بمـان! زود دستم را زمین انداختـم در این قمـار! با همان سرباز و شاه و بیبی و آست بمان:) ظاهراً معیار تو چیزی به غیر از عشق بود! تا ابد پابنـد آن معیــار و مقیـاست بمـان!:)️
دردناک ترین نوع عشق، عشق یکطرفس درحالی که تو برای داشتنش دست و پا میزنی و از درون با جدال بین عقل و قلبت دست و پنجه نرم میکنی؛ اون تو رو فقط یه سرگرمی میبینه این به شدت رقبتانگیزه !️