من پذیرفتم شکست خویش را... پند های عقل دوراندیش را من پذیرفتم که عشق افسانه است.. این دل درد آشنا دیوانه است میروم شاید فراموشت کنم با فراموشی هم آغوشت کنم:)))))️
امشب همه چیز عذابآورتر از شکل واقعیشه. تاریکی شب سیاهتره. نفس کشیدن سختتره. لرزش قلبم آزاردهندهتره. اصوات وحشتناکترن. بدنم سنگینتره. لحن آدمها زنندهتره. نگاهها بارها تو سرم تکرار میشن و ترس از دست دادن انقدر بزرگه که نمیذاره دیوار جلوم رو واضح ببینم. امشب میترسم. امشب بارها بغضم رو قورت میدم و نمیفهمم چه ارزشی داره ادامه دادن.️
از یه جایی به بعد نمیشه راحت نشست و اشک ریخت.. زمان اجازه نمیده؛ باید پشت فرمون بشینی، غذا درست کنی، ورزش کنی، بری خرید، لبخند مصنوعی تحویل ملت بدی، به کارای روزانه برسی و همزمان گریه کنی!️
”هنوز گاهی میان آدمها گم میشوم. کوچهها را بلد شدم خیابانها را بلدشدم مغازهها را حتی شهر ها را دیگر در راه هیچ گم نمیشوم. ولی هنوز گاهی میان آدمها گم میشوم. آدمها را بلد نیستم!“️