«هیچکس سرش اونقدر شلوغ نیست که زمان از دستش در بره و تو رو از یاد ببره! همه چیز برمیگرده به اولویت های ذهن اون آدم... اگر کسی، به هر دلیلی، تو رو از یاد برد فقط یک دلیل داره: تو جزء اولویت هاش نیستی..!» ️
میدانی؟ اگر هزار بار دیگر هم دنیا ساخته شود، من باز همان کوچه را انتخاب میکنم که به نگاهت ختم شود. اگر هزار خورشید در آسمان بتابند، باز هم نور چشمهای توست که مرا کور میکند از شدت زیبایی. تو را که میبینم، همهی کتابها بیمعنا میشوند، چون هیچ واژهای توان وصف تو را ندارد. تو را که میبینم، همهی نقاشیها خاموش میشوند، چون هیچ رنگی توان رقابت با رنگ نگاهت را ندارد️
در خیابان راه میرفتیم دستم در دستش بود و باران نم نم میبارید میخندیدم شاد بودم از ته دل ناگهان... ناگهان از خواب پریدم دیدم در اتاقم هستم دستم خالیست صورتم خیس است و چشمانم قرمز....️