پیر مرد از صدای خر و پف پیر زن هر شب شکایت داشت. پیر زن هرگز نمیپذیرفت. شبی پیر مرد آن صدا را ضبط کرد که صبح حرفش را ثابت کند. اما صبح پیر زن دیگر هرگز بیدار نشد. و آن صدای ضبط شده لالایی هر شب پیر مرد شد…“ ️
نیاز دارم به یه کامیون شیرکاکائو،چیپس،پاستیل،لواشک چندتا فلش پر از آهنگ، یه بچه گربه ، یه کلبه که پشتش جنگل باشه، و یه تو که همه ی اینارو باهم تجربه کنیم.️
اگه دیدی یکی که خودش داغونه ولی با این حال به بقیه کمک می کنه خوشحالشون میکنه اشکاشونو پاک میکنه یعنی خودشم خیلی دوس داره یکی اون کارا رو باهش کنه اما حتی کسی نیست که درکش کنه...️