تورو میشناسم ای شبگرد عاشق تو با اسم شب من آشنایی از اندوه تو و چشم تو پیداست که از ایل و تبار عاشقایی تورو میشناسم ای سر در گریبون غریبگی نکن با هق هق من تن شکستتو بسپر به دست نوازش های دست عاشق من ️
ولی تو مثل خونی میمونی که تو رگای من جریان داری،تو مثل خورشیدی میمونی که اگه نبود آسمونی نبود، تو مثل شیرکاکائویی میمونی که بدون اون نمیشه سَر کرد، تو مثل کل چیزایی میمونی که اگه نباشه این دنیا یه پاش لنگه :)❤️️
آدمی به مرور آرام میگیرد بزرگ میشود بالغ میشود و پای اشتباهاتش میایستد گذشتهاش را قبول میکند، نادیدهاش نمیگیرد میفهمد که زندگی یک موهبت است، یک غنیمت است یک نعمت است و نباید آن را فدای آدمهای بیمقدار کرد! اصلا از یک جایی به بعد حال آدم خودش خوب میشود...
بغل کردن هم حس عجیبی داره؛ دو تا آدم که قلبشون میزنه برایِ همدیگه،دستاشون رو دراز میکنن...کم کم نزدیک میشن به هم و وقتی قلبشون درست کنارِ هم قرار گرفت اونوقتِ که آرامش و امنیت پخش میشه تو کل وجودشون،تو تک تک سلولایِ بدنشون،واسه همینه که حاضری کلِ زندگیتو بدی واسه یه لحظه بغل کردنش🤍🫂🔖•️