- کاش چشمانم شاعر بودند تا ماهِ چهرهات را همچون غزلی پیکرهدار، روی صفحهی مردمکهایم میسرودند و قاب میگرفتتد. آنگاه، دیدگانم، کتابِ شعری از ابیاتِ مجسّم با مضمونِ "تو" میشدند و نام دیوانِ اشعارم را، "آینهی زیبای بهشتیرو" میگذاشتم!️
یه سری آهنگا تموم اون خاطراتی رو که خیلی وقته توی اعماق وجودت ته نشین شده رو زنده میکنه! منظورم همون واقعیت ها و آدماییه که می خوای بهشون فکر نکنی...:)
توی مجموعه ی هری پاتر ، اشک مفهموم قشنگی داشت؛ هر اشکی که ریخته میشد حاوی خاطرات اون آدم بود... به نظر من اشکا همینقدر ارزشمندن، چون توی هر کدوم یه خاطره، حتی چهره ی یه آدم نقش بسته؛ اشکا گنجینه ی آدمان که از دریچه ی روحشون سرازیر میشن!️
خستهام! بس چشم انتظارت ماندم! بس برایم دروغ هایت را آشکار کردند... بس به امیدی پوچ دلبستهام! . . . تنها، آمدنت، میتواند خستگیام را از بین ببرد! نمیآیی؟️