بغضم را چکیدم؛ قلبم را قورت دادم؛ اشکهایم را خندیدم؛ نفرتم را فروبردم؛ احساس قربانی شده را دفن کردم؛ من ناگاه و بی هیچ نوایی در اندرونیِ پستوی افکار خودم تمام...
בختر احساسش را با موهایش نشان میـבهـב: عاشق ڪ باشـב موهایش را رها میکنـב! غمگین ڪ باشـב با کش בار میزنـב! خوشحال ڪ باشـב ب او میرسـב! عصبانے ک باشـב جمع میکنـב! و בلش ڪ بشکنـב اولین چیزے ک اضاـ؋ است . . . "موهایش" است