بارانباران،اسمِ تو شبیه بغضیست،که سالهاست اجازه ترکیدن نگرفته.تو میآیی و آسمان کاری را میکند که آدمها بلد نیستند،بیشرم گریه میکند برای همه چیز و هیچ چیز.باران تو شبیه کسی هستی که دوستش داشتی،اما نماند،نه رفت،نه ماند،فقط کمکم تبدیل شد به خاطرهای که هر بار یادش میافتی دلت خیس میشود،تو میباری و شهر پُرا میشود از صداهایی که هیچوقت گفته نشدند،از کاشهایی که دیر فهمیده شدند،از دستهایی که میتوانستند بمانند اما ️
1.4
شعر ادبی