یه سری دوست داشتنها از همون اول بوی غم میدن، کنارش تو ماشین وسط ترافیک نشستی و دستهاشو محکم گرفتی اما میدونی این دستها همیشگی نیستن، هر بار که ازش خداحافظی میکنی چشمات خشک میشن رو لبخند صورتش چون میدونی شاید سلام بعدی در کار نباشه، موقع تولدت شمعت رو فوت میکنی و تنها آرزوت داشتن اونه ولی بغضت میگیره چون میدونی آرزوت محاله، زیر نقاب یسری رابطهها جدایی نشسته اما تو از فرط عاشق بودن تا روزی که جز جدایی راهی نمومده. ️
آخرین نامه: تو به همون اندازه که خوشحالم کرده بودی، ناراحتم کردی و من تصمیم گرفتم نوشتن برای تو رو متوقف کنم. میخوام اعتراف کنم که تو بهم حس بدی دادی، گیجم کردی، باعث شدی فکر کنم آدم سادهایام، شاید هم پر از ایرادم و نباید مهربون باشم؟ ولی هیچوقت ازت نمیپرسم چرا. دلیلش رو نگه دار مال خودت. من میرم و خودمو تغییر میدم. برای بار هزارم بهم ثابت شد خوب بودن جواب نمیده. شایدم میده و تو لیاقتشو نداری. نمیدونم.️
یه روزی در کوچه خلوت تو را خواهم دید آن روز من یه قاب بی تفاوت میزنم و من مانند یه غریبه از کنارت رد خواهد شد تو مرا با تردید نگاه میکنی و من تورا مانند غریبه کاش میشد قبل اینکه بروم بگوم که تو همان جوانی ماندی که من عاشقش بودم اما من از دوری تو شکستم کاش قبل اینکه بروم بهت بگوم هنوز فراموشت نکردم کاش بگوم با دیدنت بیشتر دلتنگت شدم ای غریبه اشنا من تورا از دور دوست میدارم🙂🤎️