حکایت من و اون، حکایتِ ماه و خورشیدِ... ماه با نور خوشید جون میگیره و نورانی میشه ولی بهش نمیرسه؛ منم با فکر اون زندگی میکنم و روزامو میگزرونم ولی بهش نمیرسم....️
از خوندن چتای قدیمی کسی که دوسش دارم متنفرم، از اینکه ببینم چقدر قبلا احمق بودم، اینکه ببینم اون ادم الان چقدر عوض شده، اینکه دیگه تو زندگیم نیست و نمیتونم باهاش حرف بزنم، اینکه من چقدر دوسش داشتمو اون چقدر با بیرحمی ترکم کرد، اینکه هنوزم دلم براش تنگ میشه، متنفرم.️
یه تیکه از کتاب شازده کوچولو هست که روباه به شازده کوچولو میگه«آدم این موضوع را فراموش کردند اما تو هرگز فراموش نکن تا زنده ای نسبت به کسی که اهلیش کردی مسئولی تو مسئول گلت هستی»
کاش آدم ها هم اینو یاد بگیرن و بفهمن نباید یکیو تو اوج دوست داشتن و علاقه ترک کنن کاش بفهمم نسبت به احساسات اون کسی که اهلیش كردن مسئولن. . ! :)💔✨️