آمدی مهرت به دل افتاد و جانانم شدی نه فقط معشوقه و جانانِ من، جانم شدی عاشقی در فکر من شاخه گلی پژمرده بود زندگی آوردی و با عشق ، گلدانم شدی در زمستانی پر از سرمای تنهایی و درد دست سردم را گرفتی و بهارانم شدی چشم های روشنت تابید بر شب های من نور عشق آوردی و خورشید تابانم شدی زندگی جز غصه و تنهایی و ماتم که نیست فرضم این بود ، آمدی و خط بطلانم شدی قلب من اکلیلی و پر ذوق و غرق نور شد تا که فهمیدم تو هم قدری پریشانم شدی️