لالاییشو من خوندم تو بغل یکی دیگه خوابش برد🤣️
4.0
طنز تنهایی دلبستگی احساسات عشق یکطرفه تاوشاعر این جمله کوتاه، تصویری از یک حسرت پنهان را به نمای...
فیلم بازی کردن خوبه،ولی نه جلو کارگردان️
4.2
طنز فلسفی خودآگاهی ارتباطات اصالت تاوبینش این جمله کوتاه، اشارهای ظریف به مفهوم «خودآگاهی» ...
وَقتیفکمیکنیخیلیبَدبختی؛
بهرلاکستفککنکفککردهنیمهگمشدشو
پیدآکرده.😔😂🎀️
بهرلاکستفککنکفککردهنیمهگمشدشو
پیدآکرده.😔😂🎀️
4.6
تیکه دار طنز مغرور یههوایمهآلود،جنگلوصدایبارون...🌳🌧️
4.2
پاییز طنز مه جنگل باران حس نوستالژی این تصویر کوتاه، یادآور پدیده ی 'حس نوستالژی' است؛...
مشابه ها
مردی که خیال میکرد دانشمند است و در نجوم تبحری دارد یک روز رو به ملانصرالدین کرد و گفت: خجالت نمیکشی خود را مسخره مردم نمودهای و همه تو را دست میاندازند در صورتی که من دانشمند هستم و هر شب در آفاق و انفس سیر میکنم؟
ملا گفت: آیا در این سفرها چیز نرمی به صورتت نخورده است؟
دانشمند گفت: اتفاقاً چرا!
ملا با تمسخر پاسخ داد: درست است. همان چیز نرم دم الاغ من بوده است.️
ملا گفت: آیا در این سفرها چیز نرمی به صورتت نخورده است؟
دانشمند گفت: اتفاقاً چرا!
ملا با تمسخر پاسخ داد: درست است. همان چیز نرم دم الاغ من بوده است.️
3.2
فلسفی طنز تمسخر خرید استهزا ملا نصرالدین ملا نصرالدین، با زیرکی خاص خود، نه تنها پاسخگوی دا...
🤣تو جاده تصادف شده بود…
همه ی جمع شده بودن
منم واسه اينكه صحنه رو از نزديك ببينم
از اون ور داد زدم
گفتم: بريد كنار من پدرشم!!
وقتي رسيدم ديدم اوني كه تو خيابان افتاده يه الاغه!!
هيچي ديگه اون وسط مسطا چندتا خانم و آقا از شدت پاره گي به دليل خنده به درجه رفيع شهادت نائل شدن……
بعله….🤣️
همه ی جمع شده بودن
منم واسه اينكه صحنه رو از نزديك ببينم
از اون ور داد زدم
گفتم: بريد كنار من پدرشم!!
وقتي رسيدم ديدم اوني كه تو خيابان افتاده يه الاغه!!
هيچي ديگه اون وسط مسطا چندتا خانم و آقا از شدت پاره گي به دليل خنده به درجه رفيع شهادت نائل شدن……
بعله….🤣️
4.3
🤣There had been an accident on the road…
Everyone had gathered
I also wanted to see the scene up close
I shouted from the other side
I said: Get over here, my father!!
When I arrived, I saw that the one lying in the street was a donkey!!
Nothing else, in the middle of the road, several ladies and gentlemen were martyred to the highest degree due to the severity of their laughter……
Baala….🤣
Everyone had gathered
I also wanted to see the scene up close
I shouted from the other side
I said: Get over here, my father!!
When I arrived, I saw that the one lying in the street was a donkey!!
Nothing else, in the middle of the road, several ladies and gentlemen were martyred to the highest degree due to the severity of their laughter……
Baala….🤣
این داستان کوتاه، یادآور یک پدیده روانشناختی جالب ...
🤣تو جاده تصادف شده بود…
همه ی جمع شده بودن
منم واسه اينكه صحنه رو از نزديك ببينم
از اون ور داد زدم
گفتم: بريد كنار من پدرشم!!
وقتي رسيدم ديدم اوني كه تو خيابان افتاده يه الاغه!!
هيچي ديگه اون وسط مسطا چندتا خانم و آقا از شدت پاره گي به دليل خنده به درجه رفيع شهادت نائل شدن……
بعله….🤣️
همه ی جمع شده بودن
منم واسه اينكه صحنه رو از نزديك ببينم
از اون ور داد زدم
گفتم: بريد كنار من پدرشم!!
وقتي رسيدم ديدم اوني كه تو خيابان افتاده يه الاغه!!
هيچي ديگه اون وسط مسطا چندتا خانم و آقا از شدت پاره گي به دليل خنده به درجه رفيع شهادت نائل شدن……
بعله….🤣️
3.8
🤣There had been an accident on the road…
Everyone had gathered
I also wanted to see the scene up close
I shouted from the other side
I said: Get over here, my father!!
When I arrived, I saw that the one lying in the street was a donkey!!
Nothing else, in the middle of the road, several ladies and gentlemen were martyred to the highest degree due to the severity of their laughter……
Baala….🤣
Everyone had gathered
I also wanted to see the scene up close
I shouted from the other side
I said: Get over here, my father!!
When I arrived, I saw that the one lying in the street was a donkey!!
Nothing else, in the middle of the road, several ladies and gentlemen were martyred to the highest degree due to the severity of their laughter……
Baala….🤣
این داستان کوتاه، یادآور قدرت شوخیهای موقعیتی است...
🤣شب تولدم، شروع کردم به باز کردن کادوها
به کادوی بابام که رسیدم دیدم یه پاکته که درش بازه
توشو که نگاه کردم دیدم نوشته:
هشتاد هزار تومنی رو که سه ماه پیش گرفتی، نمی خواد برگردونی🤣️
به کادوی بابام که رسیدم دیدم یه پاکته که درش بازه
توشو که نگاه کردم دیدم نوشته:
هشتاد هزار تومنی رو که سه ماه پیش گرفتی، نمی خواد برگردونی🤣️
2.9
🤣On my birthday, I started opening the presents
When I got to my dad's present, I saw an open envelope
When I looked inside, I saw this:
You don't want to return the eighty thousand tomans you got three months ago.🤣
When I got to my dad's present, I saw an open envelope
When I looked inside, I saw this:
You don't want to return the eighty thousand tomans you got three months ago.🤣
این متن کوتاه، به زیبایی نشاندهنده صمیمیت و شوخی...
🤣شب تولدم، شروع کردم به باز کردن کادوها
به کادوی بابام که رسیدم دیدم یه پاکته که درش بازه
توشو که نگاه کردم دیدم نوشته:
هشتاد هزار تومنی رو که سه ماه پیش گرفتی، نمی خواد برگردونی🤣️
به کادوی بابام که رسیدم دیدم یه پاکته که درش بازه
توشو که نگاه کردم دیدم نوشته:
هشتاد هزار تومنی رو که سه ماه پیش گرفتی، نمی خواد برگردونی🤣️
3.9
🤣On my birthday, I started opening the presents
When I got to my dad's present, I saw an open envelope
When I looked inside, I saw this:
You don't want to return the eighty thousand tomans you got three months ago.🤣
When I got to my dad's present, I saw an open envelope
When I looked inside, I saw this:
You don't want to return the eighty thousand tomans you got three months ago.🤣
این متن کوتاه، به زیبایی نشاندهنده صمیمیت و شوخی...
🤣مرد در حال جان دادن بود که به همسرش گفت:باید چیزی را به تو بگویم
زن:لازم نیست
مرد:اما اگر نگویم نمیتوانم آسوده بمیرم و عذاب وجدان رهایم نخواهد کرد
زن:باشه بگو
مرد:من زن دوم دارم
زن با خونسردی گفت :
میدونم همین امروز فهمیدم …
حالا آروم باش تا مرگ موش کارشو بکنه…🤣️
زن:لازم نیست
مرد:اما اگر نگویم نمیتوانم آسوده بمیرم و عذاب وجدان رهایم نخواهد کرد
زن:باشه بگو
مرد:من زن دوم دارم
زن با خونسردی گفت :
میدونم همین امروز فهمیدم …
حالا آروم باش تا مرگ موش کارشو بکنه…🤣️
4.3
🤣The man was dying when he said to his wife: I need to tell you something
Wife: No need
Man: But if I don't tell you, I won't be able to die peacefully and my conscience won't let me go
Wife: Okay, tell me
Man: I have a second wife
The woman said calmly:
I know, I just found out today...
Now, calm down and let the rat's death do its work...🤣
Wife: No need
Man: But if I don't tell you, I won't be able to die peacefully and my conscience won't let me go
Wife: Okay, tell me
Man: I have a second wife
The woman said calmly:
I know, I just found out today...
Now, calm down and let the rat's death do its work...🤣
این داستان کوتاه، با ظرافت به پدیده انکار و سازگار...
🤣مرد در حال جان دادن بود که به همسرش گفت:باید چیزی را به تو بگویم
زن:لازم نیست
مرد:اما اگر نگویم نمیتوانم آسوده بمیرم و عذاب وجدان رهایم نخواهد کرد
زن:باشه بگو
مرد:من زن دوم دارم
زن با خونسردی گفت :
میدونم همین امروز فهمیدم …
حالا آروم باش تا مرگ موش کارشو بکنه…🤣️
زن:لازم نیست
مرد:اما اگر نگویم نمیتوانم آسوده بمیرم و عذاب وجدان رهایم نخواهد کرد
زن:باشه بگو
مرد:من زن دوم دارم
زن با خونسردی گفت :
میدونم همین امروز فهمیدم …
حالا آروم باش تا مرگ موش کارشو بکنه…🤣️
1.9
🤣The man was dying when he said to his wife: I need to tell you something
Wife: No need
Man: But if I don't tell you, I won't be able to die peacefully and my conscience won't let me go
Wife: Okay, tell me
Man: I have a second wife
The woman said calmly:
I know, I just found out today...
Now, calm down and let the rat's death do its work...🤣
Wife: No need
Man: But if I don't tell you, I won't be able to die peacefully and my conscience won't let me go
Wife: Okay, tell me
Man: I have a second wife
The woman said calmly:
I know, I just found out today...
Now, calm down and let the rat's death do its work...🤣
این داستان کوتاه، با ظرافت طنزآمیز، به پدیده انکار...
🤣پدربه دختر:پاشو دخترم یه لیوان آب واسه بابا بیار
دختر:ول کن بابا دارم تلویزیون میبینم. حال ندارم
دختر کوچیکتر:بابا ولش کن این خیلی بی تربیته پاشو برو خودت بخور
برای منم بیار🤣️
دختر:ول کن بابا دارم تلویزیون میبینم. حال ندارم
دختر کوچیکتر:بابا ولش کن این خیلی بی تربیته پاشو برو خودت بخور
برای منم بیار🤣️
4.1
🤣Father to daughter: Pasha, my daughter, bring a glass of water for daddy
Daughter: Leave it, daddy, I'm watching TV. I don't feel like it
Younger daughter: Leave it, daddy, this is very rude Pasha, go and eat it yourself
Bring it for me🤣
Daughter: Leave it, daddy, I'm watching TV. I don't feel like it
Younger daughter: Leave it, daddy, this is very rude Pasha, go and eat it yourself
Bring it for me🤣
این مکالمه کوتاه، تصویری خندهدار از پویایی روابط ...
🤣پدربه دختر:پاشو دخترم یه لیوان آب واسه بابا بیار
دختر:ول کن بابا دارم تلویزیون میبینم. حال ندارم
دختر کوچیکتر:بابا ولش کن این خیلی بی تربیته پاشو برو خودت بخور
برای منم بیار🤣️
دختر:ول کن بابا دارم تلویزیون میبینم. حال ندارم
دختر کوچیکتر:بابا ولش کن این خیلی بی تربیته پاشو برو خودت بخور
برای منم بیار🤣️
1.6
🤣Father to daughter: Pasha, my daughter, bring a glass of water for daddy
Daughter: Leave it, daddy, I'm watching TV. I don't feel like it
Younger daughter: Leave it, daddy, this is very rude Pasha, go and eat it yourself
Bring it for me🤣
Daughter: Leave it, daddy, I'm watching TV. I don't feel like it
Younger daughter: Leave it, daddy, this is very rude Pasha, go and eat it yourself
Bring it for me🤣
این مکالمه کوتاه، تصویری مینیاتوری از پویایی روابط...
وقتی مردم میگویند `هیچ چیز ` خوبی در شما `نمیبینند`
آنها را در `آغوش` بگیرید و بگویید زندگی برای `نابینایان` سخت است...!
«ـمستربین»️
آنها را در `آغوش` بگیرید و بگویید زندگی برای `نابینایان` سخت است...!
«ـمستربین»️
3.0
طنز فلسفی مستربین ارزشدرونی پذیرش دیدگاهطلبی مستربین با این عبارت طنزآمیز، به ظرافت به مفهوم ار...
🤣ﺳﺮ ﮐﻼﺱ ﺑﻪ ﺑﭽﻪ ﻫﺎ گفتم ﺍﻧﺸﺎ ﺑﻨﻮﯾﺴﯿﺪ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﻣﻮﺿﻮﻉ.
“ﺍﮔﺮ ﻣﺪﯾﺮﻋﺎﻣﻞ ﺑﻮﺩﯾﺪ ﭼﻪ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﯾﺪ؟”
ﻫﻤﻪ ﺗﻨﺪ ﻭ ﺗﻨﺪ ﻭ ﺑﺎ ﻫﯿﺠﺎﻥ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﺑﻪ ﻧﻮﺷﺘﻦ، ﺑﻪ ﺟﺰ ﯾﮑﻨﻔﺮ ﮐﻪ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﻭ ﺩﺍﺭﻩ ﺍﺯ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺭﻭ ﺗﻤﺎﺷﺎ ﻣﯽ ﮐﻨﻪ.
ازش پرسیدم:ﭼﺮﺍ ﺗﻮ ﻫﯿﭽﯽ ﻧﻤﯽ ﻧﻮﯾﺴﯽ؟
گفت:ﻣﻨﺘﻈﺮﻡ ﺗﺎ ﻣﻨشی بیاد تایپ کنه
ینی قوه تخیلش هلاکم کرد!!!!🤣️
“ﺍﮔﺮ ﻣﺪﯾﺮﻋﺎﻣﻞ ﺑﻮﺩﯾﺪ ﭼﻪ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﯾﺪ؟”
ﻫﻤﻪ ﺗﻨﺪ ﻭ ﺗﻨﺪ ﻭ ﺑﺎ ﻫﯿﺠﺎﻥ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﺑﻪ ﻧﻮﺷﺘﻦ، ﺑﻪ ﺟﺰ ﯾﮑﻨﻔﺮ ﮐﻪ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﻭ ﺩﺍﺭﻩ ﺍﺯ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺭﻭ ﺗﻤﺎﺷﺎ ﻣﯽ ﮐﻨﻪ.
ازش پرسیدم:ﭼﺮﺍ ﺗﻮ ﻫﯿﭽﯽ ﻧﻤﯽ ﻧﻮﯾﺴﯽ؟
گفت:ﻣﻨﺘﻈﺮﻡ ﺗﺎ ﻣﻨشی بیاد تایپ کنه
ینی قوه تخیلش هلاکم کرد!!!!🤣️
2.3
🤣In class, I told the kids to write about this topic.
“What would you do if you were the CEO?”
Everyone started writing quickly and excitedly, except for one who was sitting and watching the weather outside the window.
I asked him: Why aren’t you writing anything?He said: "I'm waiting for the secretary to come and type it up."
This imagination of his killed me!!!!🤣
“What would you do if you were the CEO?”
Everyone started writing quickly and excitedly, except for one who was sitting and watching the weather outside the window.
I asked him: Why aren’t you writing anything?He said: "I'm waiting for the secretary to come and type it up."
This imagination of his killed me!!!!🤣
این حکایت بامزه نشان میدهد که چگونه کودکان، با ذه...
🤣ﺳﺮ ﮐﻼﺱ ﺑﻪ ﺑﭽﻪ ﻫﺎ گفتم ﺍﻧﺸﺎ ﺑﻨﻮﯾﺴﯿﺪ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﻣﻮﺿﻮﻉ.
“ﺍﮔﺮ ﻣﺪﯾﺮﻋﺎﻣﻞ ﺑﻮﺩﯾﺪ ﭼﻪ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﯾﺪ؟”
ﻫﻤﻪ ﺗﻨﺪ ﻭ ﺗﻨﺪ ﻭ ﺑﺎ ﻫﯿﺠﺎﻥ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﺑﻪ ﻧﻮﺷﺘﻦ، ﺑﻪ ﺟﺰ ﯾﮑﻨﻔﺮ ﮐﻪ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﻭ ﺩﺍﺭﻩ ﺍﺯ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺭﻭ ﺗﻤﺎﺷﺎ ﻣﯽ ﮐﻨﻪ.
ازش پرسیدم:ﭼﺮﺍ ﺗﻮ ﻫﯿﭽﯽ ﻧﻤﯽ ﻧﻮﯾﺴﯽ؟
گفت:ﻣﻨﺘﻈﺮﻡ ﺗﺎ ﻣﻨشی بیاد تایپ کنه
ینی قوه تخیلش هلاکم کرد!!!!🤣️
“ﺍﮔﺮ ﻣﺪﯾﺮﻋﺎﻣﻞ ﺑﻮﺩﯾﺪ ﭼﻪ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﯾﺪ؟”
ﻫﻤﻪ ﺗﻨﺪ ﻭ ﺗﻨﺪ ﻭ ﺑﺎ ﻫﯿﺠﺎﻥ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﺑﻪ ﻧﻮﺷﺘﻦ، ﺑﻪ ﺟﺰ ﯾﮑﻨﻔﺮ ﮐﻪ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﻭ ﺩﺍﺭﻩ ﺍﺯ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺭﻭ ﺗﻤﺎﺷﺎ ﻣﯽ ﮐﻨﻪ.
ازش پرسیدم:ﭼﺮﺍ ﺗﻮ ﻫﯿﭽﯽ ﻧﻤﯽ ﻧﻮﯾﺴﯽ؟
گفت:ﻣﻨﺘﻈﺮﻡ ﺗﺎ ﻣﻨشی بیاد تایپ کنه
ینی قوه تخیلش هلاکم کرد!!!!🤣️
2.0
🤣In class, I told the kids to write about this topic.
“What would you do if you were the CEO?”
Everyone started writing quickly and excitedly, except for one who was sitting and watching the weather outside the window.
I asked him: Why aren’t you writing anything?He said: "I'm waiting for the secretary to come and type it up."
This imagination of his killed me!!!!🤣
“What would you do if you were the CEO?”
Everyone started writing quickly and excitedly, except for one who was sitting and watching the weather outside the window.
I asked him: Why aren’t you writing anything?He said: "I'm waiting for the secretary to come and type it up."
This imagination of his killed me!!!!🤣
این حکایت بامزه فراتر از یک پاسخ کودکانه، نمایشی ج...
🤣حشره کش خالی کردم تو اتاقم
من سر درد گرفتم دارم می میرم
پشه هه رو آینه اتاقم وایساده داره شاخکاشو مرتب می کنه!🤣️
من سر درد گرفتم دارم می میرم
پشه هه رو آینه اتاقم وایساده داره شاخکاشو مرتب می کنه!🤣️
4.2
🤣I emptied the insecticide in my room
I have a headache and I'm dying
A mosquito is standing on the mirror in my room, adjusting its antennae!🤣
I have a headache and I'm dying
A mosquito is standing on the mirror in my room, adjusting its antennae!🤣
این صحنه کمدی که در آن انسان از حشرهکش آسیب میبی...
🤣حشره کش خالی کردم تو اتاقم
من سر درد گرفتم دارم می میرم
پشه هه رو آینه اتاقم وایساده داره شاخکاشو مرتب می کنه!🤣️
من سر درد گرفتم دارم می میرم
پشه هه رو آینه اتاقم وایساده داره شاخکاشو مرتب می کنه!🤣️
3.0
🤣I emptied the insecticide in my room
I have a headache and I'm dying
A mosquito is standing on the mirror in my room, adjusting its antennae!🤣
I have a headache and I'm dying
A mosquito is standing on the mirror in my room, adjusting its antennae!🤣
این متن کوتاه، با زبانی طنزآمیز، به پدیده مقاومت ح...
بعضیام خیلی خوب پیشرفت کردن
مثلا از سلطان قلبم رسیدن به سرباز پشمم😹✋🏿️
مثلا از سلطان قلبم رسیدن به سرباز پشمم😹✋🏿️
4.3
طنز رفاقتی تغییرات زندگی رشد فردی طنز اجتماعی تاوشخصیت این نوشتهی کوتاه، به شکلی طنزآمیز، تغییرات ناگهان...
بعضیام قرار بود یه بوس کوچولو باشن
ولی بابای جاکششون اصرار کرد👽😹️
ولی بابای جاکششون اصرار کرد👽😹️
3.9
طنز شیطنت شوخی طنز اجتماعی فرهنگ اینترنت میم این متن کوتاه، به زیبایی پدیده میمهای اینترنتی و ...
انقدمهربونبودنمیتونستراهبرع-😂👌🏿-️
4.4
طنز مهربانی مهربانی خودشناسی رفتار احساسات این جمله کوتاه، اشارهای ظریف به یک پدیده روانشناخ...
مثل آسانسور شدی، همه دکمتو میزنن🎀💤️
4.8
عاشقانه طنز روابط اجتماعی ارزش فردی تأثیرگذاری ارتباطات این جمله کوتاه، تشبیهی ظریف از روابط انسانی ارائه ...
من اگر مخ زنی بلد بودم
مخ خودمو با تیر می زدم.️
مخ خودمو با تیر می زدم.️
2.5
طنز فلسفی خودآگاهی پارادوکس خودانتقادی تناقض این بیت از شاعر نامشخص، با ظرافت، پارادوکس خودانتق...
🤣ﯾﻪ دونه ﻣﻮﺯ ﺧﺮﯾﺪﻡ ؛ شد 11000 ﺗﻮﻣﻦ !
پوستشو کندم گذاشتم رو ترارو وزن کردم .
ﻭﺯﻥ ﭘﻮﺳﺘﺶ در 11000 ضرب کردم بعد ﺗﻘﺴﯿﻢ ﺑﺮ ﻭﺯﻥ ﮐﻞ ﻣﻮﺯ کردم ؛
ﻗﯿﻤﺖ ﭘﻮﺳﺘﺶ شد 4500 تومن !
ﻫﯿﭽﯽ ﺩﯾﮕﻪ ؛ ﭘﻮﺳﺘﺶ ﺭﻭ ﻫﻢ ﺧﻮﺭﺩﻡ !!!!!!!🤣️
پوستشو کندم گذاشتم رو ترارو وزن کردم .
ﻭﺯﻥ ﭘﻮﺳﺘﺶ در 11000 ضرب کردم بعد ﺗﻘﺴﯿﻢ ﺑﺮ ﻭﺯﻥ ﮐﻞ ﻣﻮﺯ کردم ؛
ﻗﯿﻤﺖ ﭘﻮﺳﺘﺶ شد 4500 تومن !
ﻫﯿﭽﯽ ﺩﯾﮕﻪ ؛ ﭘﻮﺳﺘﺶ ﺭﻭ ﻫﻢ ﺧﻮﺭﺩﻡ !!!!!!!🤣️
3.6
🤣 bought a banana; it cost 11,000 tomans!
I peeled it, put it on the scale, and weighed it.
I multiplied the weight of the peel by 11,000, then divided it by the weight of the whole banana;
The price of the peel was 4,500 tomans!
Nothing else; I ate the peel too!!!!!!!
🤣
I peeled it, put it on the scale, and weighed it.
I multiplied the weight of the peel by 11,000, then divided it by the weight of the whole banana;
The price of the peel was 4,500 tomans!
Nothing else; I ate the peel too!!!!!!!
🤣
🤣ﯾﻪ دونه ﻣﻮﺯ ﺧﺮﯾﺪﻡ ؛ شد 11000 ﺗﻮﻣﻦ !
پوستشو کندم گذاشتم رو ترارو وزن کردم .
ﻭﺯﻥ ﭘﻮﺳﺘﺶ در 11000 ضرب کردم بعد ﺗﻘﺴﯿﻢ ﺑﺮ ﻭﺯﻥ ﮐﻞ ﻣﻮﺯ کردم ؛
ﻗﯿﻤﺖ ﭘﻮﺳﺘﺶ شد 4500 تومن !
ﻫﯿﭽﯽ ﺩﯾﮕﻪ ؛ ﭘﻮﺳﺘﺶ ﺭﻭ ﻫﻢ ﺧﻮﺭﺩﻡ !!!!!!!🤣️
پوستشو کندم گذاشتم رو ترارو وزن کردم .
ﻭﺯﻥ ﭘﻮﺳﺘﺶ در 11000 ضرب کردم بعد ﺗﻘﺴﯿﻢ ﺑﺮ ﻭﺯﻥ ﮐﻞ ﻣﻮﺯ کردم ؛
ﻗﯿﻤﺖ ﭘﻮﺳﺘﺶ شد 4500 تومن !
ﻫﯿﭽﯽ ﺩﯾﮕﻪ ؛ ﭘﻮﺳﺘﺶ ﺭﻭ ﻫﻢ ﺧﻮﺭﺩﻡ !!!!!!!🤣️
3.8
🤣 bought a banana; it cost 11,000 tomans!
I peeled it, put it on the scale, and weighed it.
I multiplied the weight of the peel by 11,000, then divided it by the weight of the whole banana;
The price of the peel was 4,500 tomans!
Nothing else; I ate the peel too!!!!!!!
🤣
I peeled it, put it on the scale, and weighed it.
I multiplied the weight of the peel by 11,000, then divided it by the weight of the whole banana;
The price of the peel was 4,500 tomans!
Nothing else; I ate the peel too!!!!!!!
🤣
🤣همسايه عوضیمون ساعت دونصف شب با مشت ميکوبه به ديوار🤣️
4.2
🤣Our neighbor is banging her fist on the wall at 2:30 in the morning.🤣
خیلی از دوستا باهم دستبند یا گردنبند ست دارن...
منو دوستم مشکلات روانی ست داریم...😂👌🏻️
منو دوستم مشکلات روانی ست داریم...😂👌🏻️
4.6
طنز دختر امروز با وزارت ارتباطات تماس گرفتم،
پرسیدم:
چرا سرعت اینترنت پایینه و هی قطع میشه؟
گفت: اگه ما قطع نکنیم شما کی میری حموم؟
کی خانوادتو می بینی؟
کی به کار و زندگیت میرسی؟
کی میری دستشویی؟
کاملا قانع شدم...
من همینجا از مسئولین نهایت قدردانی رو دارم که اینقدر به فکرمونن😂😜
تو این چند روز که اینترنتم قطع بود...
رفتم یه ذره با خانواده نشستم باهاشون آشنا شدم
ب نظر آدمای خوبی میان!!!!
مخصوصا اون که میگفت باب️
پرسیدم:
چرا سرعت اینترنت پایینه و هی قطع میشه؟
گفت: اگه ما قطع نکنیم شما کی میری حموم؟
کی خانوادتو می بینی؟
کی به کار و زندگیت میرسی؟
کی میری دستشویی؟
کاملا قانع شدم...
من همینجا از مسئولین نهایت قدردانی رو دارم که اینقدر به فکرمونن😂😜
تو این چند روز که اینترنتم قطع بود...
رفتم یه ذره با خانواده نشستم باهاشون آشنا شدم
ب نظر آدمای خوبی میان!!!!
مخصوصا اون که میگفت باب️
4.2
طنز خاطره