هعی نسل ما غمگین شد
جنگ شد
گرونی اومد
کرونا اومد
دلار شد ۲۰۰ هزار دلار
ماشین شد ۵۰۰ میلیون
ایفون ۱۷ شد ۱۰۰ میلیون
هدفون شد ۱۰۰ میلیارد
بی پول شدیم
فقیر شدیم
هعیییی💔💔💔💔💔️
2.3
غمگین اقتصادی فقیر شدن نسل گرونی و تورم قیمت آیفون ۱۷ قیمت دلار ۲۰۰ هزار تومان در اقتصاد به این وضعیت «تورم انتظاری» میگویند: وق...
نسل ما چرا غمگین شد؛ از تورم تا قیمت آیفون ۱۷:
در اقتصاد به این وضعیت «تورم انتظاری» میگویند: وقتی همه باور کنند قیمتها بالا میرود، تقاضا برای کالاهای سرمایهای مثل دلار و طلا منفجر میشود و تورم خودش را تغذیه میکند. در بحرانهای بزرگ، یک «نسل زخمی» شکل میگیرد که حتی پس از تثبیت اقتصاد، رفتار محتاطانهاش تا دههها ادامه دارد؛ نمونهاش نسل رکود بزرگ آمریکا که تا آخر عمر پول خرج نمیکرد. حالا فکر کن چرا با اینکه قیمت آیفون ۱۷ به ۱۰۰ میلیون رسیده، صف خرید آن خالی نمیشود؟
راهکار:
این متن یک دادگاه اقتصادی نیست؛ شاید نشانه «کاهش انتظارات» نسل است. وقتی کالاهای لوکس مثل آیفون به نماد دستنیافتنی بدل میشوند، مغز بهجای برنامهریزی مالی وارد سوگ میشود. بد نیست در کنار روایت تورم، یک عدد واقعی از «قدرت خرید ساعت کار» برای خودت بنویسی.
پارت ۸
آوا با عجله، دستِ رادین را گرفت و با استفاده از یک وردِ قدیمی، سعی کرد پیوند او با ساعت را ضعیف کند. آنها توانستند از میانِ میانبرِ زمان به داخلِ برج برسند، اما حالا رادین دیگر یک پسرِ معمولی نبود؛ او میتوانست جریانِ زمان را مثل یک رودخانه در مقابل چشمانش ببیند. او میدید که آینده چطور در میانِ رشتههایِ نور و تاریکی در هم میپیچد.
️
-
فانتزی و تخیلی داستان فانتزی جریان زمان دیدن آینده جادوی قدیمی در فیزیک مدرن، «اکنون» یک توهم است؛ طبق نسبیت، گذش...
پارت ۸: پیوند رادین با ساعت و دیدن جریان زمان:
در فیزیک مدرن، «اکنون» یک توهم است؛ طبق نسبیت، گذشته، حال و آینده مثل یک بلوک چهاربعدی هموجودند و تنها مشاهدهگرهاست که آن را به سه بخش تقسیم میکند. ادراک رادین از زمان بهعنوان رودخانه، دقیقاً همان تصویری است که فیزیکدانان از «جهان-بلوکی» میدهند: همه لحظهها یکجا هستند. اگر او آینده را میبیند، پس انتخاب معنایش چیست؟
راهکار:
برای گسترش داستان، «رودخانه زمان» را به یک انتخاب اخلاقی گره بزنید: رادین آیندهای را میبیند که نجات یک نفر، به نابودی دیگری میانجامد و باید تصمیم بگیرد. این تعلیق، قدرت تازهی او را در عمل نشان میدهد و مخاطب را با او همراه میکند.
پارت ۸
آوا با عجله، دستِ رادین را گرفت و با استفاده از یک وردِ قدیمی، سعی کرد پیوند او با ساعت را ضعیف کند. آنها توانستند از میانِ میانبرِ زمان به داخلِ برج برسند، اما حالا رادین دیگر یک پسرِ معمولی نبود؛ او میتوانست جریانِ زمان را مثل یک رودخانه در مقابل چشمانش ببیند. او میدید که آینده چطور در میانِ رشتههایِ نور و تاریکی در هم میپیچد.
️
-
فانتزی و تخیلی دیدن آینده سفر در زمان داستان فانتزی ایرانی قدرت کنترل زمان در فیزیک مدرن، زمان بیشتر شبیه یک بلوک چهاربعدی اس...
داستان فانتزی آوا و رادین؛ وقتی زمان مثل رودخانه دیده میشود:
در فیزیک مدرن، زمان بیشتر شبیه یک بلوک چهاربعدی است تا یک رودخانه؛ یعنی گذشته، حال و آینده همزمان وجود دارند. دیدن آینده در واقع انتخاب یک مسیر از میان احتمالات بیشمار است، نه تماشای یک خط از پیش نوشتهشده. نظریه «جهانهای موازی» میگوید هر تصمیم، یک جهان تازه میسازد. پس رادین واقعاً کدام رشته را تماشا میکند؟
راهکار:
برای ادامه این سکانس، میتوانی تعلیق را با یک دوراهی اخلاقی بیشتر کنی: رادین آیندهای را میبیند که فقط با از بین رفتن یک آرزوی دیگر قابل نجات است.
کلمه «باشه» واقعا کاربردیه. این کلمه زیباست، از بحث کردن میگذره، از تلاش اضافی میگذره، توضیحی نمیده، میگه بیا این حق مال تو، برو باهاش هرکاری میخوای بکن، من دیگه حوصله ندارم.️
-
روانشناسی فلسفی کاربرد کلمه باشه باشه گفتن و سکوت کنایه از باشه ترک بحث با باشه در روانشناسی گاتمن، «باشه» هنگام تعارض میتواند نو...
کلمه باشه؛ راهی برای پایان دادن به بحث و خستگی:
در روانشناسی گاتمن، «باشه» هنگام تعارض میتواند نوعی دیوارکشی (stonewalling) باشد؛ پاسخ حداقلی که نشانه قطع پردازش هیجانی است، نه توافق. در تحلیل مکالمهای، این کلمه یک «بستهکننده گفتوگو» است که جلوی گسترش موضوع را میگیرد. مغز انسان پاسخ کوتاه مسالمتجویانه را راهی برای کاهش بار شناختی میبیند، اما طرف مقابل معمولاً آن را تأیید نمیگیرد.
راهکار:
این متن را میتوان از زاویه تحلیل رفتار متقابل دید: «باشه» گاهی بازی کلامی را میبندد؛ یعنی طرف مقابل پاداش بحث را نمیگیرد و گفتوگو خالی میشود. به همین دلیل است که اغلب از «باشه» بیشتر از سکوت کامل طرف مقابل میرنجیم.
خیلیامیگن بهم اینکه ازم سوال می پرسی بهم شک داری؟
نه عمو جان من به هیچ ادمی شک ندارم فقط یاد نگرفتم به کسی اعتماد کنم
اعتمادم تقریبا به دست نمیاد ولی به دست که بیاد دیگ از دست نمیره
اینسوال پرسیدنه هم منشاش شکاکی نیس
زیادی ارزش قاعل شدن واس ادماس️
1.0
روانشناسی فلسفی اعتماد نکردن به دیگران اعتماد دیر به دست میاد ارزش دادن به آدمها سوال پرسیدن نشانه شک نیست پرسشگری در روانشناسی اغلب نشانه تلاش مغز برای ساخت...
سوال پرسیدن نشانه شک نیست؛ قصه اعتماد دیربهدستآمده:
پرسشگری در روانشناسی اغلب نشانه تلاش مغز برای ساختن مدل ذهنی دقیقتر از طرف مقابل است، نه شک. اعتمادِ دیربهدستآمده معمولاً با فعالیت بالای آمیگدال در ارزیابی تهدید مرتبط است، نه بدبینی. جالب اینجاست که وقتی اعتماد عمیق شکل میگیرد، فعالیت قشر پیشپیشانی افزایش مییابد و مغز دیگر بهسرعت نشانههای خیانت را پردازش نمیکند.
راهکار:
این متن را میتوان از لنز «دلبستگی اجتنابی» هم دید: کسی که سؤال میپرسد لزوماً بازپرس نیست، بلکه میخواهد نقشه دنیای طرف مقابل را کامل کند. پس به جای دفاع، پاسخ دادن به سؤالها را یک امتیاز بدانیم؛ یعنی طرف آنقدر برایت ارزش قائل است که میخواهد نسخه دقیقتری از تو بسازد.
روزی مردی در بيابان راهزن خطرناکی را ديد
.
.
.
ولي راهزن خطرناک آن مرد را نديد
خداروشکر که بخير گذشت
تا حکايت بعدی خدا یار و نگهدارتان ..️
2.3
طنز مذهبی حکایت پندآموز کوتاه حکایت راهزن خطرناک نادیده گرفتن خطر شانس آوردن در روانشناسی شناختی پدیدهای به نام «کوری توجهی» ...
حکایت راهزن خطرناک و مسافری که دیده نشد:
در روانشناسی شناختی پدیدهای به نام «کوری توجهی» داریم: وقتی مغز بر یک هدف متمرکز است، میتواند محرکهای آشکار دیگر را کاملاً نادیده بگیرد. آزمایش معروف گوریل نامرئی سایمونز و چابریس نشان داد حدود نیمی از افراد هنگام شمارش پاسهای توپ، گوریلی را که از صحنه عبور میکند نمیبینند. این حکایت دقیقاً همان شکاف ادراکی را روایت میکند؛ نجات نه با مداخله، بلکه با یک غفلت.
راهکار:
این حکایت را میتوان از لنز «خطای توجه» دید: مغز انسان همیشه تمام جزئیات پیرامون را پردازش نمیکند و گاهی یک غفلت ساده، مرز بین خطر و امنیت را جابهجا میکند. از این زاویه، راهزن نه فقط بیاحتیاط، بلکه گرفتار محدودیت ادراکی خودش بود.
یارو وقتی ادکلن خودشو میزنه:
تیس
وقتی ادکلن مارو میزنه :
تیسسسسسسسسسسس
توسسسسسسسسسسس
زاااااااااااااارت
زووووووووووووووووورت
والا🐢🕊️
2.3
طنز شیطنت ادکلن زدن بقیه مصرف ادکلن دیگران صدای اسپری ادکلن طنز ادکلن اثر وقف در روانشناسی میگوید آدمها برای چیزی که ...
فرق صدای ادکلن خودت با ادکلن رفیقت:
اثر وقف در روانشناسی میگوید آدمها برای چیزی که مال خودشان است ارزش بیشتری قائلاند؛ برای همین اسپری روی ادکلن شخصی یک «تیس» خشک و خسیس است، اما روی ادکلن دیگران ناگهان به «تیسسسس توسسسس زاااارت» تبدیل میشود. در اقتصاد به این میگویند تراژدی منابع مشترک: هر جا مالکیت خصوصی واضح نباشد، مصرف بیرویه بالا میگیرد. سوال جمع: اگر ادکلن مشترک باشد، آخرین نفری که اسپری میکند صدایش کدام است؟
راهکار:
یک جور «تراژدی منابع مشترک» در مقیاس ادکلن: تا وقتی شیشه مال خودته، صداش یک «تیس» کوتاهه؛ به محض اینکه مال بقیه بشه، تبدیل میشه به سمفونی «تیسسس توسسس زااارت». اقتصاد رفتاری میگه مردم منابع مشترک رو بیرحمتر مصرف میکنن، چون هزینهش رو کامل حس نمیکنن.
ولادت پیامبر «ص» است ولی خب ما ها یه وقت هایی پیشتر از حد نیاز به مداحی داریم بخاطر همان من اینها رو میزارم
من خودم به شخصه خیلی نیاز به دیدن اینجور ویدیو ها دارم
امیدوارم که شما خسته نشید از ویدیو های من از عکس های من🙏🏻
یا علی):️
1.0
مذهبی مناسبتی مداحی ولادت پیامبر نیاز به مداحی ویدیوهای مذهبی ولادت رسول اکرم در عصبشناسی، شنیدن مداحی هنگام شادی یا سوگ، اکسیت...
مداحی ولادت پیامبر؛ ویدیوهایی که دلمان به آن نیاز دارد:
در عصبشناسی، شنیدن مداحی هنگام شادی یا سوگ، اکسیتوسین و دوپامین آزاد میکند؛ همان مسیری که در دلبستگی نوزاد به مادر فعال میشود. پژوهشها نشان داده نوای تکراری موسیقی مذهبی امواج مغز را به حالت «آرمیدگی هوشیار» میبرد و حس حضور یک تکیهگاه بزرگتر ایجاد میکند. پس «نیاز به مداحی» فقط عادت نیست؛ سیستم پاداش مغز دنبال امنیت عاطفی است. آیا شده بدون دلیل با یک مداحی اشک بریزید؟
راهکار:
این ویدیوها را نه فقط اطلاعرسانی مناسبت، بلکه به چشم «قرار ملاقات» با آن بخش از وجودتان ببینید که در شلوغی روزمره صدایش را نمیشنوید.
مـن ميخـواستـم تـو دلـش بـرج بسـازم
ولى شهـردارى اومـد گيـر داد، گفـت ايـن مڪان عمـوميـه:😂🫡🫡🫡
🌴 ʝʊռɢ ɮօօӄ
️
1.0
عاشقانه طنز شهرداری عشق طنز عاشقانه شهرداری برج ساختن تو دل یار مکان عمومی بودن دل در شهرسازی، «فضای عمومی» دقیقاً یعنی جایی که هیچک...
برجسازی در دل یار؛ وقتی شهرداری عشق مجوز نمیدهد:
در شهرسازی، «فضای عمومی» دقیقاً یعنی جایی که هیچکس حق تصاحبش را ندارد؛ تراژدی منابع مشترک میگوید وقتی همه به یک منبع دسترسی دارند، هرکس زودتر سهم خود را برمیدارد و نتیجه شلوغی و تخریب است. در روابط عاطفی هم رقابت بر سر دلِ محبوب همین منطق را دارد. اگر شهرداریِ دل عوارض بست، چه؟
راهکار:
از دید اقتصاد توجه، وقتی دل یار «فضای عمومی» اعلام میشود، هر ساختوساز خصوصی بیمجوز میماند؛ شاید بهجای برج، یک باجه کوچک با قرارداد موقت بگیر که فقط امضای خودت را داشته باشد.
۶ راز عجیب پسرها :
ا. وقتی عصبانی میشه محکم بغلش کن ببین چجوری مثل آب رو آتیش میشه
۲. وقتی بدون هیچ تقصیری میگه متاسفم یعنی عشقش بهت قوی تر از غرورشه
3. وقتی میگه با فلانی حرف نزن یعنی نیت اون آدمو تو چشماش خونده
4. وقتی زل میزنه به چشمت مثل یه بچه کوچولوی لجباز دنبال امنیت میگرده
۵. وقتی چیزی بهت یاد میده میخواد دنیای فکریشو با تو قسمت کنه چون براش خاصی️
2.3
روانشناسی عاشقانه عشق و غرور پسرها معنی عذرخواهی پسرها رازهای پسرها روانشناسی رفتار پسرها علوم اعصاب میگوید وقتی مردی عصبانی است، محور هیپو...
۶ راز عجیب پسرها؛ رفتارهایی که یعنی عشقش به تو واقعی است:
علوم اعصاب میگوید وقتی مردی عصبانی است، محور هیپوتالاموس-هیپوفیز-آدرنال فعال میشود و آدرنالین بالا میرود؛ تماس فیزیکی محکم، از طریق آزادسازی اکسیتوسین، همان مسیر را خاموش میکند و به همین دلیل است که بغل در دعوا اثر ضدآتشی دارد. نکتهی جذابتر: در بسیاری از فرهنگها، پسرها از کودکی یاد میگیرند احساسات را به زبان نیاورند، اما رفتارهای غیرکلامی مثل عذرخواهیِ بیسبب یا نگاه طولانی، دقیقاً همان مسیرهای عصبی دلبستگی را فعال میکند که نوزاد با مادرش تجربه میکند.
راهکار:
یک قدم خلاقانه برای این پست: تبدیل فهرست به چالش تعاملی و دعوت از مخاطبها برای تعریف تجربهی واقعی از هر مورد.
زندگی همیشه انتظارِ لحظه مناسب برای عمل هست..
//////////////
به قول شهریار:
از زندگانیم گله دارد جوانیم….
شرمنده جوانی از این
زندگانیم
//////////////️
2.3
فلسفی شعر انتظار برای لحظه مناسب حسرت از دست رفتن جوانی گله از زندگی شعر شهریار درباره جوانی مطالعات عصبشناسی نشان میدهد سیستم دوپامین مغز بر...
حسرت جوانی؛ شعر شهریار و انتظار برای لحظه مناسب:
مطالعات عصبشناسی نشان میدهد سیستم دوپامین مغز برای «انجام کار» پاداش صادر میکند، نه برای «صبر کردن». یعنی هرچه بیشتر منتظر «لحظهٔ مناسب» بمانیم، انگیزهمان کمتر میشود؛ چون قشر پیشپیشانی در حالت تعلیق، تهدید را بزرگتر از آنچه هست میبیند. به همین دلیل است که شهریار «زندگی» را از نگاه جوانی گلهمند میبیند: تأخیر، جوانی را مستهلک میکند. آیا لحظهٔ مناسب قرار است خودش بیاید، یا فقط با شروعِ عمل ساخته میشود؟
راهکار:
میتوان این بیت را برعکس هم خواند: جوانی از «زندگیِ» ما گله دارد، نه ما از زندگی. شاید لحظهٔ مناسب همان لحظهای است که در آن منتظر ماندن را کنار میگذاریم؛ یعنی زندگی اصلاً به انتخابِ ما شکل میگیرد، نه به رسیدن یک فرصت ایدهآل.
اگه یه روز صدامو از دور بشنوی
بدون هنوزم با یاد تو، شبام روز میشه
با اینکه هیچوقت لمست نکردم، هیچوقت بغلت نکردم
ولی نبودنت، از هر لمسی سنگینتره رو قلبم...
part end️
2.3
غمگین عاشقانه عشق بدون تماس درد دوری دلتنگی برای کسی که ندارمت سنگینی نبودن در علوم اعصاب، «دردِ دوری» دقیقاً از همان مدارهای ...
سنگینی نبودن؛ دلتنگی برای کسی که هیچوقت بغلش نکردی:
در علوم اعصاب، «دردِ دوری» دقیقاً از همان مدارهای درد فیزیکی عبور میکند. مطالعات fMRI نشان دادهاند که طرد شدن و فقدان، همان نواحی مغز را فعال میکنند که آسیب جسمی فعال میکند. حتی نورونهای آینهای، نبودن را هم مثل یک فشردگی واقعی کد میکنند. پس این سنگینیِ روی قلب، فقط شعر نیست؛ یک واکنش بیولوژیکی است.
راهکار:
این حس را میتوان با استعارهی «سایهای که از آغوش سنگینتر است» گسترش داد؛ تضاد میان لمسِ ناشده و وزنِ فقدان، به متن عمق بیشتری میدهد.
یه جاهایی از قلبم هنوز روشنه، به اسم تو... چراغی که هیچوقت خاموشش نکردم، فقط دیگه کسی زیرش نمیشینه.دلم برات تنگ نمیشه، دلم برات "درد" میگیره. یه جور درد آروم که همیشه هست، ولی وقتایی که یاد چشات میفتم، یهو شدید میشه، یهو نفسم بند میاد.
چقدر سخته که آدم عاشقترین حس عمرش رو تجربه کنه، بعد مجبور بشه با دستای خودش، جلوی چشمای خودش، بذاره بره. من نذاشتم برم... من بریدم. با اینکه هر تیکه از وجودم داد میزد نکن.️
1.0
جدایی عاشقانه دلتنگی بعد از جدایی درد عاشقانه رها کردن کسی که دوستش داری قطع رابطه عاشقانه وقتی میگویید «دلم برایت درد میگیرد»، استعاره نیس...
درد جدایی عاشقانه؛ چراغی که روشن ماند و کسی زیرش ننشست:
وقتی میگویید «دلم برایت درد میگیرد»، استعاره نیست؛ نوروساینس میگوید همان بخشهای مغز که به درد فیزیکی واکنش نشان میدهند (قشر سینگولیت و اینسولا) در طرد عاطفی هم روشن میشوند. آیزنبرگر در آزمایشها نشان داد طرد اجتماعی از نظر مغزی شبیه سوختگی فیزیکی است. به همین دلیل موقع یاد چشمانش نفستان بند میآید؛ بدنِ شما درد را واقعی دریافت میکند، حتی اگر هیچ زخمی روی پوست نباشد. اگر این درد در اسکن مغز دیده میشود، پس چرا درمانش را جدیتر نمیگیریم؟
راهکار:
اینکه میگویی «من نذاشتم برم؛ من بریدم» یعنی تو از قربانی بودن خارج شدهای؛ دردت یادگارِ عامدانهی یک انتخاب است، نه زخمِ تحمیلی. پس «چراغ روشنِ بینشیننده» را میتوان نمادِ عزتِ عاطفی دانست، نه دلتنگی.
«رفیق؛ شکستی به اسم رفاقت»
«رفیق، اسمِ قشنگِ یک شکست»
«رفیق؛ شروعِ یک پایان»
«رفیق، واژهای با طعمِ شکست»
«رفیق؛ قشنگترین اسم برای بدترین تجربه»
رفیق؟️
2.3
رفاقتی جدایی دلخوری از رفیق جدایی از دوست معنی واقعی رفیق شکست رفاقت دوستی صمیمی در علوم اعصاب بهعنوان «خویشاوند انتخا...
رفیق؟ معنی واقعی رفاقت و تلخی جدایی از دوست:
دوستی صمیمی در علوم اعصاب بهعنوان «خویشاوند انتخابی» پردازش میشود؛ مغز برای رفیق هممسیر با اعضای خانواده، اکسیتوسین و دوپامین ترشح میکند. وقتی این پیوند میشکند، سیستم پاداش مغز مثل ترک مواد فرو میریزد و همان مناطق مرتبط با درد فیزیکی فعال میشوند. یعنی این «شکستِ به اسم رفاقت» فقط یک حرف قشنگ نیست، یک سوگ عصبشناختی کامل است.
راهکار:
میشود «رفیق» را نه اسمِ شکست، بلکه اسمِ مرز بین آدمهای واقعی و مسافرهای موقت دانست؛ همانها که رفتنشان، جای خالیای میسازد که به ما یاد میدهد چقدر برای بودنِ کنارشان ارزش قائل بودیم.
وقتى همه گوش و چشم
و حواس تو يكپارچه توجه شد،
در اتصال به حقيقتى
و در تجربه واقعى حقيقت
همه چيز هستى،
نه موضوعى خاص.
و حضور تو، یک برکت است.
در این بودن همه کاری که انجام میدهی
از روی عشق خواهد بود ،گویی برای دلدارت انجام میدهی...
و این یعنی دمیدن دمی از روح خویش ،در هر آنچه که می سازی.....️
2.3
عاشقانه فلسفی حضور در لحظه انجام کار با عشق توجه کامل معنای زندگی مغز انسان هر ثانیه حدود ۱۱ میلیون بیت اطلاعات از ح...
حضور در لحظه؛ راز عاشقانه انجام دادن کارها:
مغز انسان هر ثانیه حدود ۱۱ میلیون بیت اطلاعات از حواس دریافت میکند، اما فقط ۵۰ بیت آن را آگاهانه پردازش میکند؛ «توجه» نه یک دریچه، که یک سانسورچی عظیم است. وقتی همهٔ این ظرفیت کمیاب روی یک نقطه متمرکز شود، مرز بین فاعل و موضوع در مغز محو میشود—همان چیزی که عارفان «اتحاد با حقیقت» میخوانند و عصبشناسان در حالت جریان ثبت کردهاند. آیا چنین تجربهای را در لحظهای بیعمل، مثل تماشای غروب، هم میتوان داشت؟
راهکار:
این تجربه در روانشناسی «جریان» یا Flow نامیده میشود؛ همان حالتی که در آن توجه کامل، عشق و کنش یکی میشوند و زمان از حرکت میایستد.
یبار رفته بودیم خواستگاری اینقد جمعیتمون زیاد بود
بابای عروس گفت با کتری نمیشه به اینا چایی داد
وایسین من برم سماور حسینیه رو بردارم بیارم😐😂😂😂
️
-
طنز شاد
یبار سوار هواپیما شدیم بابام بلند گفت صلوات!
همه زدن زیر خنده
بابا گفت همینا رو میبینی
بفهمن هواپیما مشکل پیدا کرده بقره رو از حفظ میخونن 😑😂️
-
شیطنت طنز حقیقت
آغاز امامتت مبارک ای امید قلب های منتظر❤️
در این دوران سخت ، هدایتگر پنهانی ما باش و ما را از یاران خود قرار بده...
💚اَللّهُمَّ عَجِّل لِولیکَ الفَرَج💚️
5.0
شعر مذهبی ادبی حقیقت دلتنگی
کارما❌
عدل الهی✅
حالا فرقشون چیه؟
هرکی بگه کارما باکلاسه
هرکی بگه عدل الهی امل
خداوند در کتاب مبارکش فرموده من عدل رو در دنیا برقرار میکنم
حالا باز شما هی بگین کارما
خب کارما کیه؟ چیه؟ از کجا اومده؟
به منشا فکر کنید
با کلمات بیگانه خودمون رو گول نزنیم
با این ها فقط خودمون رو از خدا دور میکنیم…️
1.0
مذهبی کارما خدا
ܭَܝ ܢ̣ܝ݆ߺܝܢܚܨ ܭܨ ܢ̣ܩࡅ࡙ܝܩܢ ܢ̣ߊ ܥ݆ܘ ܥ̇ܭܝܨ ܥܝ ܭܥܼߊ
ܝ݆ߺߊܢܚܟܿܢ ߊ߬ࡅ࡙ܥ ܥܝ ܩحܝܩܢ ، ࡅ࡙ߊحܢܚࡅ࡙ࡍ߭ ، ࡅ࡙ߊ ܭܝܢ̣ܠߊ
ࡅ࡙احܢܚࡅ࡙ـࡍ߭ ࡈ߭ߊߺܠࡐܩܢ️
-
مذهبی امام حسین
جون تو اگه بذارم (دقیقا میذاره)
به خدا من که تعارف ندارم (دقیقا تعارف داره)
اوکی خوش بگذره (دقیقا کوفتت بشه)
اصلا مسئله پولش نیست (دقیقا مسئله پولشه)
خیالت راحت بابا (دقیقا نگرانش باید باشی)
"آشنایی با افعال معکوس زبان فارسی"️
1.0
تیکه دار طنز حقیقت
یاامام حسین جانم،میدونی آرزوم چیه؟؟
+اینکه برسم بین الحرمینت،نگام به بارگاهت بیوفته و
با چشمی اشک بار و دلی غم بار و دستی لرزان🥲
بگویم:❣️
آمده ام که بنگرم،گریه نمی دهد امان🥹❤️🩹
اللهم الرزقنا کربلاا💚️
-
مذهبی امام حسین
پارت ۵
آنها باید به «برجِ سکون» میرفتند، جایی که اولین ساعتِ گمشده ساخته شده بود. در مسیر، آنها از کوچههای تاریک شهر گذشتند، در حالی که سایهها مثل شکارچیانی بیصدا، از پشتِ پنجرهها و زیرِ سایهی درختان، آنها را تعقیب میکردند. رادین متوجه شد که هر بار ساعت را میچرخاند، بخشی از خاطراتش را از دست میدهد؛ انگار ساعت برای قدرتِ خود، به یادهای او پاداش میخواست....️
1.0
فانتزی و تخیلی فلسفی سفر در زمان از دست دادن حافظه داستان فانتزی بهای قدرت در علوم اعصاب، حافظه مثل فیلم ذخیرهشده نیست؛ هر ب...
برج سکون؛ جایی که ساعت، خاطرهها را میخورد:
در علوم اعصاب، حافظه مثل فیلم ذخیرهشده نیست؛ هر بار که خاطرهای را به یاد میآوریم، مغز آن را از نو میسازد و ریزهکاریهایش جابهجا میشود. یعنی «از دست دادن خاطره» فقط پاک شدن نیست؛ بازنویسیِ آرامِ هویت است. اگر هر بار یادآوری، خاطره را تغییر میدهد، آیا آدم قبلی هنوز وجود دارد؟
راهکار:
در ادامه میتوانی داستان را با یک آزمون روایتشناختی پیش ببری: رادین به جایی برگردد که قبلاً خاطرهای آنجا داشته، اما حالا فقط یک حس خالی دارد. به جای توضیح دادن، احساسِ «آشناییِ بیخاطره» را نشان بده تا تعلیق برج سکون قویتر شود.
آهیون نیوز:
آهیون بعد از اجرا داخل سامر سونیک ۲۰۲۶ به پرمخاطبترین عضو گروه تبدیل شده است.
با پنج هشتگ در تویتر ترند شد.
و وارد ترندهای جهانی شد و در ترندهای دستهبندی "موسیقی"در ۶ کشور ظاهر شد.:)️
1.0
موفقیت هنری آهیون سامر سونیک ۲۰۲۶ ترند جهانی موسیقی ترند شدن آهیون ترند شدن در توییتر با معیار «شتاب تعامل» سنجیده می...
آهیون؛ از اجرای سامر سونیک ۲۰۲۶ تا ترند جهانی توییتر:
ترند شدن در توییتر با معیار «شتاب تعامل» سنجیده میشود، نه تعداد کل طرفدار. الگوریتم فعلی توییتر به ریپلایها وزن بیشتری از ریتوییت میدهد تا «بحث زنده» را تشخیص دهد؛ پس ۵ هشتگ همزمان یعنی یک خوشهی گفتگوی فعال ساخته شده، نه فقط تماشاگر. نکتهی شگفتانگیز: مطالعهای در MIT نشان داد محتوای احساسی، بهویژه شگفتی و هیجان، چند برابر سریعتر از محتوای خنثی پخش میشود؛ اجرای زنده هم دقیقاً همان شگفتی جمعی را تولید میکند. آیا این موفقیت از جنس استعداد است یا معماری الگوریتمی؟
راهکار:
برای تبدیل این موج لحظهای به رشد پایدار، ویدیوی کوتاه اجرا را با یک سؤال تعاملی منتشر کنید تا بحث زیر پست ادامه پیدا کند؛ توییتر به ریپلای وزن بیشتری از ریتوییت میدهد.
هر بار به آسمون شب نگاه میکنم
احساس جاموندگی بهم دست میده
انکار یه روزی تمام قبیله ام رفتن اون بالا و من رو جا گذاشتن ؛
حلا باید اون قدر به زندگی کردن و مردن ادامه بدم تا یه جایی توی یکی از زندگی هام وقتی زل زدم به ستاره ها ، راه حل معمای رسیدن بهشون رو پیدا کنم و برم جایی که بهش تعلق دارم☄️🌌️
2.3
فلسفی تنهایی احساس جا ماندگی آسمون شب و تنهایی تعلق به ستاره ها زندگی های پیاپی کلسیم استخوانهات، آهن خونت و کربن سلولهات همگی ت...
احساس جا ماندگی و راز رسیدن به ستارهها:
کلسیم استخوانهات، آهن خونت و کربن سلولهات همگی توی هستهی ستارههای غولپیکر ساخته شدن؛ یعنی اون «قبیله» فقط از نظر فیزیکی نرفتن، تو خودت از همون بالا اومدی. ستارهها مقصد نیستن، اونها خاستگاه بدن تو هستن. پس معمای رسیدن بهشون در واقع یادآوری اینه که مادهی وجودت قبلاً اونجا بوده و هر لحظه داری همون مسیر رو تکرار میکنی.
راهکار:
این تصویر رو اینطور ببین: اونها نه جلوتر، بلکه فقط «زودتر» رفتن؛ تو هم داری به همون جایی برمیگردی که همیشه بهش تعلق داشتی. هر بار نگاه به ستارهها یک قدم نزدیکتر شدنه، نه یک یادآوری جا موندن.
زمان همیشه با همین سرعت میگذرد،
فقط احساسات هستند که سرعتشان تغییر میکند.
هر روز میتواند به اندازه تمام زندگی کش بیاید یا به اندازهی یک تپش قلب بگذرد. بستگی به این دارد که آن زمان را با چه کسی میگذرانی.
📚 شهر خرس
✍️ فردریک بکمن
️
-
فلسفی روانشناسی علت تند و کند گذشتن زمان درک زمان با احساسات کتاب شهر خرس نقل قول فردریک بکمن مغز زمان را با ساعت اندازه نمیگیرد؛ نورونهای دوپ...
علت تند و کند گذشتن زمان؛ درسهایی از شهر خرس:
مغز زمان را با ساعت اندازه نمیگیرد؛ نورونهای دوپامینی در جسم سیاه، گذر زمان را بر اساس نرخ ترشح دوپامین تخمین میزنند. در تازگی و هیجان، ترشح بالا باعث میشود بازههای کوتاه طولانیتر حس شوند؛ در یکنواختی، زمان فشرده و تند میشود. پس جمله بکمن از نظر عصبشناسی دقیق است: این احساساتاند که عقربههای ذهن را کند یا تند میچرخانند.
راهکار:
زمان مثل بوم نقاشی است؛ این تو هستی که با میزان توجه و هیجان، ضخامت خطوطش را تغییر میدهی. پس بهجای فرار از لحظههای کشآمده، ببین کدام احساس، آنها را طولانیتر یا کوتاهتر میکند.
وقتی یه سریالی رو تموم میکنم عمیقاً ناراحت میشم، انگار با کلی آدم دوست شدم، باهاشون زندگی کردم، گفتم، خندیدم، ناراحت شدم، اشک ریختم، از تموم لحظههای زندگیشون خبر داشتم؛
و به هرحال باید با همشون خداحافظی کنم، اونم برای همیشه و این خیلی دردناکه.️
-
روانشناسی هنری دلبستگی به شخصیت سریال غم بعد از تموم شدن سریال حس خالی بعد از سریال سوگ پاراسوشال مغز انسان شخصیتهای سریالی را تا حدی مانند آشنایان...
غم پایان سریال و دلبستگی به شخصیتها:
مغز انسان شخصیتهای سریالی را تا حدی مانند آشنایان واقعی پردازش میکند؛ ترشح اکسیتوسین و نورونهای آینهای باعث پیوند عاطفی میشود. این پدیده «سوگ پاراسوشال» نام دارد و پژوهشها نشان میدهد پایان سریال میتواند علائمی شبیه سوگ واقعی ایجاد کند: افت دوپامین، افزایش کورتیزول و حس از دست دادن. در روانشناسی به آن «سوگ مبهم» هم میگویند؛ چون شخصیتها نمردهاند، اما دیگر در زندگی شما حضور ندارند.
راهکار:
این غم نشانهی توانایی بالای شما در همدلی و غوطهوری روایی است؛ مغزتان برای آدمهایی که وجود خارجی ندارند، پیوند واقعی ساخته. میتوانید این انرژی را به نوشتن نقد، ساخت پلیلیست یا خواندن داستانهای مکمل همان دنیا منتقل کنید تا رابطه بهجای قطع ناگهانی، به شکلی آیینی ادامه پیدا کند.
♥️و من خیلی تلاش کردم ولی هیچوقت انتخاب اول کسی نبودم.
🧡″غریبهبمونید؛حوصلهداستاننداریم.
💛گذشتم از گذشته ای که گذشت.
💚ما که بودنمون قشنگ نبود
بزار نبودنمون قشنگش کنه..
💙بهش میگن کارما!
وقتی مقصری نمیزاره حالت خوب باشه.
💜مثل یک شایعه در حسرت باور شدنم
️
1.0
غمگین تنهایی انتخاب اول نبودن کارما چیست داستان عاشقانه ی تمام شده جملات کوتاه دلتنگی کارما در سانسکریت یعنی «کنش»، نه دادگاه کیهانیِ پا...
انتخاب اول نبودن و کارما؛ متن های کوتاه دلتنگی:
کارما در سانسکریت یعنی «کنش»، نه دادگاه کیهانیِ پاداش و جزا؛ باور امروزیِ «کارما بلا سرت میاره» حاصل آمیختن فلسفه هندی با اخلاق دینی غربه. در روانشناسی هم به جای کارما، الگوی «پاداش متناوب» اعتیاد عاطفی میسازد: وقتی تأیید یکدرمیان میرسد، مغز بیشتر درگیر میشود و رها کردن سختتر میشود. پس شاید این دردی که اسمش را کارما گذاشتهای، فقط مغز توست که به یک ماشین شانسیِ عاطفی عادت کرده؛ سؤال واقعی این است: داری انتخاب میکنی، یا منتظر قرعهی بعدی هستی؟
راهکار:
این متن را میشود از زاویهای دیگر دید: «انتخاب اول نبودن» همیشه دربارهی ارزش تو نیست، گاهی دربارهی ظرفیت آدمها برای دیدن چیزهای نادر است. تو داستان خودت را هیچوقت توی صفحهی اول خلاصه نکردهای؛ بقیه فقط چند خط اول را خواندهاند.