نمیدونم چی شد سیزده بدر شد گوشم از جیغ و داد و نعره کر شد به یاد تعطیلات رفته از دست غم و غصه کنارم همسفر شد از آجیل شب عید مونده تخمه تموم پسته ها زیر و زبر شد رو پیچ و تاب سبز سبزه ی عید گره از بخت ما هم کور تر شد عروس تنگ من ، زندانی عید از آن قصر بلوریش به در شد دروغ سیزده هر ساله ی ما عجب عیدی به نیکویی بسرشد:)))) ️