قصدم زندگی با تو بود نه خاطراتت:
جالب است بدانید که مغز انسان هنگام یادآوری یک عشق گذشته، همان نواحی پاداش (ونترال تگمنتال) را فعال میکند که در لحظه حضور واقعی فعال میشود. تفاوت اصلی در دوپامین است: خاطره فاقد «پیشبینیناپذیری» پاداش است و همین باعث میشود احساس «زنده بودن» در خاطره کمرنگتر از حضور واقعی باشد. بههمین دلیل است که «زندگی با خاطرات» هرگز نمیتواند جایگزین «زندگی با خود شخص» شود، حتی اگر نورونها یکسان شلیک کنند. چه میشود اگر کسی یاد بگیرد همان پیشبینیناپذیری را درون خاطراتش بازسازی کند؟
راهکار:
این متن یک بازنمایی شاعرانه از «چیزی که بود» در مقابل «چیزی که آرزو داشت باشد» است. شاید بتوان آن را نه سوگ، بلکه نقشهای برای بازنویسی روایت دانست: هر جمله یک «قصدم» دارد که نشان میدهد خواستن خودش یک اقدام است، حتی اگر نتیجه متفاوت باشد.