زندگی با خاطراتی که او فراموش کرده:
حافظهی انسان آرشیو نیست؛ هر بار یادآوری، خاطره بازنویسی میشود. طبق پژوهشهای علوم اعصاب، در لحظهی یادآوری، مدار عصبی دوباره فعال و مستعد تغییر است؛ پس تو با تکرار این خاطره، نسخهی خودت را از نسخهی اصلی دورتر میکنی. کسی که فراموش میکند، ناخودآگاه در حال ویرایش گذشته است و کسی که زنده نگه میدارد، داستانی میسازد که شاید هرگز دقیقاً اتفاق نیفتاده. آیا این یعنی عشق به خاطره، نه به آدم؟
راهکار:
این خاطرهها فقط متعلق به آن آدم نیستند؛ آنها نسخهای از تو را نگه داشتهاند که روزی عاشقانه زندگی میکردی. اگر او فراموش کرده، شاید نقشش در قصهی تو تمام شده، نه ارزشِ آن خاطرهها. میتوانی این متن را طوری نگاه کنی که تو وارث مهربانیات هستی، نه زندانی گذشته. آن smiley و قلب، یعنی داری عمداً انتخاب میکنی که با خاطرهها نجنگ و دوستشان بدار.