تا که بودیم نبودیم کسی،
کشت ما را غم بی همنفسی
تا که رفتیم همه یار شدند،
خفته ایم و همه بیدار شدند
قدر آئینه بدانیم چو هست
نه آن وقت که افتاد و شکست
در حیرتم از مرام این مردم پست
این طایفه زنده کش مرده پرست
تا هست به ذلت بکنندش به جفا
تا رفت به عزت ببرندش سر دست
آه میترسم شبی رسوا شوم
بدتر رسواییم تنها شوم
آه از آن تیر و از آن روی کمند
پیش رویم خنده پشتم پوزخند ️
کشت ما را غم بی همنفسی
تا که رفتیم همه یار شدند،
خفته ایم و همه بیدار شدند
قدر آئینه بدانیم چو هست
نه آن وقت که افتاد و شکست
در حیرتم از مرام این مردم پست
این طایفه زنده کش مرده پرست
تا هست به ذلت بکنندش به جفا
تا رفت به عزت ببرندش سر دست
آه میترسم شبی رسوا شوم
بدتر رسواییم تنها شوم
آه از آن تیر و از آن روی کمند
پیش رویم خنده پشتم پوزخند ️
4.2
غمگین فلسفی بی وفایی مردم تنهایی قدر نشناسی مرگ پرستی آیا میدانید در نوروساینس، «اثر تقارن عاطفی» میگو...