جستجو کنید..موضوع
نوع فیلترفیلتر
بهترزبان
بهترترتیب

خاطرات تلخ کودکی

1 پست
متن های خاطرات تلخ کودکی / بهترین متن خاطرات تلخ کودکی [پیشنهادی]
همه فیلتر
همه زبان
بهترین ترتیب
هر شب میایم تا با ارامش بخوابم اما یادم میاید کمی قبل مادرم چاقویی را نزدیک قلبم کرد و پدرم با رضایت و اخم گفت او صاحبی ندارد پس حرفی نیست او را بکش.. در حالی که من با تمام وجودم قبل از ان هم درد میکشیدم.. و کسی را نداشته..
_بر اساس زندگی، اریک️
2.0
غمگین تنهایی احساس بی پناهی خشونت خانوادگی بی خوابی ناشی از استرس خاطرات تلخ کودکی
مغز انسان تهدید را با جزئیات حسی در آمیگدال ذخیره ...

خاطرات تلخ کودکی و بی‌پناهی؛ روایت زندگی اریک:

مغز انسان تهدید را با جزئیات حسی در آمیگدال ذخیره می‌کند؛ شب‌ها وقتی مهار قشر پیش‌پیشانی کاهش می‌یابد، همان تصویر چاقو و اخم پدر با شدت اولیه بازپخش می‌شود. این بازپخش تکرار یک ضعف نیست، بلکه تلاش مغز برای پردازش و یافتن راه‌حل برای خطری است که هنوز تمام نشده.

راهکار:

این روایت درد را به شکل «بی‌صاحبی» نشان می‌دهد؛ اما همین که توانسته‌ای آن را به واژه بدل کنی، یعنی صاحبِ روایت خودت هستی. واژه‌ها می‌توانند جایی برای ایستادن بسازند که چاقو نتواند به آن برسد.

مشابه ها