قدر ندانستن و دلتنگی برای آدم خوب؛ جملهٔ فروغ فرخزاد:
در روانشناسی اجتماعی، ارزشگذاری بر رفتار خوب معمولاً پس از فقدان رخ میدهد؛ مغز انسان برای زیان، دو برابر سود حساسیت نشان میدهد (زیانگریزی). به همین دلیل قدرنشناسی اغلب نه از نیت بد، که از عادتشدگی هیجانی میآید. حسرت نوعی شبیهسازی ذهنی از مسیرهای جایگزین است و وقتی بازگشت به گذشته ناممکن بهنظر برسد شدیدتر میشود؛ بنابراین دلتنگی برای خوبیِ ازدسترفته، پیشبینیپذیرترین واکنش انسانی است. سؤال تیز: آیا خوبیِ بدون مرز، خودش باعث عادتشدن نمیشود؟
راهکار:
خوبی مثل امضاست؛ بعضیها فقط وقتی محوشدنش را میبینند میفهمند چه چیزی را امضا کردهاند. از زاویهٔ اقتصاد توجه، آدمها به چیزهای رایگانِ مداوم عادت میکنند؛ اما به محض کمیابشدن، ارزشش چند برابر میشود. برای همین «روزی دلش تنگ میشود» نه تهدید، بلکه قانون عرضه و تقاضای عاطفی است.