جستجو کنید..موضوع
نوع فیلترفیلتر
بهترزبان
بهترترتیب

درماندگی روانی

3 پست
متن های درماندگی روانی / بهترین متن درماندگی روانی [پیشنهادی]
همه فیلتر
همه زبان
بهترین ترتیب
ما این روزها به دردی بزرگ گرفتاریم ,

نه میتونیم بمیریم

و نه میتونیم زندگی کنیم ...️
4.1
غمگین فلسفی احساس گیر افتادن در زندگی بی معنایی زندگی درماندگی روانی افسردگی و پوچی
در روانشناسی به این حالت «درماندگی آموخته‌شده» می‌...

درماندگی میان زندگی و مرگ؛ ریشه‌های پوچی:

در روانشناسی به این حالت «درماندگی آموخته‌شده» می‌گویند: آزمایش‌ها نشان داده وقتی ارگانیسم بارها نتیجه را غیرقابل تغییر می‌بیند، حتی وقتی راه نجات باز می‌شود، آن را نمی‌بیند و واکنش نشان نمی‌دهد. در افسردگی، مغز پیش‌بینی‌اش از آینده را از کار می‌اندازد؛ نه زندگی آینده‌دار دیده می‌شود، نه مرگ رهایی‌بخش. این یک نقص در سیستم پیش‌بین‌کننده‌ی مغز است، نه حقیقت بیرونی. آیا می‌شود این «نه-مرگ/نه-زندگی» را سیگنال بازتنظیم همین سیستم دید؟

راهکار:

شاید این بن‌بست، نقشه‌ی یک تحول باشد؛ وقتی نه مسیر زندگی تکراری دیده می‌شود و نه مرگ، یعنی تعریف کهنه‌ات از «زندگی» تمام شده و باید معنای تازه‌ای برای بودن اختراع کنی، نه اینکه فقط بین دو گزینه‌ی موجود بمانی.

من دچار خفقانم من به تنگ آمده‌ام از همه چیز بگذارید‌ هواری بزنم🖐️️
4.0
غمگین تنهایی احساس خفقان درماندگی روانی نیاز به فریاد زدن رهایی از فشار
در روانشناسی، «خفقان» اغلب با «فشار روانی انباشته»...

احساس خفقان و نیاز به هوار زدن:

در روانشناسی، «خفقان» اغلب با «فشار روانی انباشته» توصیف می‌شود که سیستم عصبی را در حالت جنگ یا گریز قفل می‌کند. جالب است که فریاد فیزیکی یا «هوار» می‌تواند با فعال کردن عصب واگ، این چرخه را بشکند و ضربان قلب را کاهش دهد. چه چیزی بیشتر از همه این احساس تنگنا را ایجاد کرده؟

راهکار:

نوشتن این احساس روی کاغذ و سپس پاره کردن آن، یک تکنیک فیزیکی ساده برای تخلیه فوری فشار روانی است. نیازی به فکر کردن نیست، فقط بنویس و پاره کن.

نصب برنامه اندروید تاوبیو
بد ترین نوع ناراحتی اونیه که حتی نتونی توضیحش بدی :))))️
2.0
روانشناسی تنهایی درماندگی روانی حرف نزدن از احساسات بی حسی عاطفی بی حس کردن احساسات
دقیقاً! این حالت اسم علمی داره: «آلکسی تایمیا» یا ...

چرا بعضی ناراحتی‌ها قابل توضیح نیستند؟:

دقیقاً! این حالت اسم علمی داره: «آلکسی تایمیا» یا ناگویی هیجانی. مغز وقتی استرس سنگین می‌شه، مسیر پردازش کلامی رو قطع می‌کنه تا انرژی رو صرف بقا کنه. یعنی اون لحظه، نه اینکه «نمی‌خوای» حرف بزنی، بلکه «از نظر عصبی» قادر به رمزگشایی احساسات نیستی. جالبه بدونید این مکانیزم دفاعی از کودکی می‌تونه شکل گرفته باشه، وقتی که ابراز احساسات با تنبیه یا بی‌توجهی مواجه می‌شده. پس این بی‌زبونی، یه زخم کهنه‌ست نه ضعف شخصیتی. سوال: آیا تا حالا شده با یه نقاشی یا موسیقی، حسی رو دربیارید که با کلمات قادر به بیانش نبودید؟

راهکار:

این حس معمولاً ریشه در «آلکسی تایمیا» (ناتوانی در شناسایی و بیان هیجانات) داره؛ نه بی‌احساس بودن. یه راه ملموس: احساسات بدنی رو موقع ناراحتی چک کن (سنگینی سینه، گره گلو) و اسمش رو بذار. این کار پل ارتباطی بین جسم و کلمه می‌سازه.

مشابه ها