نقطهای که حتی یک تشر هم زیادیست: خستگی عاطفی:
پدیدهای به نام «بیحسیِ اکتسابی» (Learned Helplessness) که مارتین سلیگمن روی سگها آزمایش کرد: موجودی که بارها شوک دیده، حتی وقتی در باز است تلاش نمیکند. اینجا اما نقطهای فراتر از helplessness است – جایی که دیگر حتی زدن یک تشر (انرژی منفی کوچک) هم برای شروع پایان «بیش از حد» است. مغز در این وضعیت مثل باتریای است که حتی یک واتِ اضافه آن را منفجر میکند. سوالی که پیش میآید: آیا این «ایستادن» یک انتخاب آگاهانه است یا فقط خاموشی سیستم؟
راهکار:
این جمله انگار از جایی میآید که آدم دیگر نه حوصلهی جنگ دارد، نه حوصلهی صلح. میتوان آن را بازنویسی کرد به یک حقیقت تندتر: «گاهی ایستادن در آستانهی پایان، خودش یک جور شروعِ سکوت است.»