عشق در خیال؛ وقتی بی خیال عالم میشوی:
علم میگوید مغز بین تصور زنده و تجربهی واقعی تفاوت چندانی قائل نیست؛ وقتی کسی را در خیالت میبینی، همان شبکههای عصبی حضورِ واقعی فعال میشوند. یعنی «در خیالم با خیالت» فقط یک بازی زبانی نیست، مغزت در همان لحظه، شبیهسازیِ دقیقِ بودن با او را اجرا میکند. به همین دلیل عاشقها در نبودِ معشوق هم از نظر شیمیایی میتوانند ارضا شوند. آیا پس خیال، یک رابطهی موازیِ واقعی است؟
راهکار:
این بیت را میتوان یک استعارهی عصبشناختی خواند: خیالپردازی عاشقانه همان مدارهای لذت و حضور واقعی را در مغز فعال میکند و اکسیتوسین و دوپامین آزاد میسازد؛ اما نکتهی جذاب اینجاست که اگر این خیال از «پلی به معشوق» به «جایگزینِ معشوق» تبدیل شود، همان مسیر اعتیادگونه را روشن میکند. پس این دلخوشیِ شیرین، هم میتواند تغذیهکنندهی عشق باشد، هم سرابِ آن.