چشمانش همانند دریا عجیب و عمیق بود دلم مثل پروانه ایی کوچک برایش پر کشید قلبم مثل آتش شعله ور شد و برایش مثل چوب سوخت اما او نمیداند که زندگیم به نام اوست.....🖤🌿🖇️
ولی اونجام ک حافظ میگه: خرم آن روز کز این منزل ویران بروم! راحت جان طلبم و از پی جانان بروم:) گر چه دانم که به جایی نبرد راه غریب.. من به بوی سر آن زلف پریشان بروم! دلم از وحشت زندان سکندر بگرفت؛ رخت بربندم و تا ملک سلیمان بروم! چون صبا با تن بیمار و دل بیطاقت؛ به هواداری آن سرو خرامان بروم..