عمر من غارت شد و... غارت گر از من دور شد... من صبوری کردمو... غارتگرم مغرور شد... در بهار زندگانی... احساس پیری میکنم... با همه آزادگی... فکر اسیری میکنم... پیری آن نیست که... بر سر بزند موی سپیده... هر جوانی که... دلش شوق ندارد... پیر است...!:)️
زیاد فکر کردن، مغزت رو مچاله میکنه، خوشحالی رو ازت میگیره، اینکه همش دنبال بهونه و دلیل برای همه چیز میگردی روحت رو پیر میکنه ، بعضی وقتا نیازه که رها کنی، اگه انجامش ندی ازت چیزی باقی نمیمونه.️
رک بگویم از همه رنجیده ام...:) از غریب و آشنا ترسیده ام...:) هرکلاغی را کبوتر دیده ام...:) وزن احساس شمارا بارها...:) با ترازوی خودم سنجیده ام...:) رد پای مهربانی نیست،نیست...:) بیخیال سردی آغوش ها...:) من تمام کوچه را گردیده ام...:) سالها از بس که خوشبین بوده ام...:) من به آغوش خودم چسبیده ام...:)