در میان این جماعت عاشقی را بلدی؟ مثلا قهر کنم ناز کشیدن بلدی؟ عشق وَرزی در زمان تن درستی را نه عشق وَرزی در زمانِ رنج و سختی بلدی؟ گَر که دریای خوشی دریایی توفانی شود باز شادی کنان، بوسه زدن را بلدی؟ دلبرا! ساده بگویم سخن این دل را در میان عاقِلان دیوانگی را بلدی؟:)))️
شده دردی به دلت ریشه کند آب شوی؟ هر شب باغم دلتنگی خود خواب شوی؟ شده ایا که غمی ریشه به جانت بزند؟ گره در روح روانت به جهانت بزند؟ شده دلتنگ بشوی غم به جهانت برسد؟ گره ات کور شود غم به روانت برسد؟ شده دلتنگ شوی چاره نیابی جز اشک؟ من به این چاره بیچاره دچارم هرشب! ️