من نگرانش بودم حتی وقتی با اون بود میگفتم نکنه اذیتش کنه نکنه بیوفته و اون نبینه نکنه ناراحتش کنه عشقه دیگه کاریش نمیشه کرد تاوقتی این قلب تپش داره نمیشه کاریش کرد️
و شبی هم من عشق را یافتم آن شب آسمان از محنت ابرها سنگین بود. و ماه، کامل می تابید. در هیاهوی سکوت نیمه های شب کسی آرام در گوشم زمزمه کرد: آن ستاره را می بینی؟ درخشان و زیباست. رد نگاهش را که پیمودم به آینه رسیدم. مرا قاب گرفته بود. ساده، شلخته، غمگین.️
کسی که نیست، اما هست. بودنش در ذهن و قلبم، قویتر از حضور خیلی از آدمهای اطرافم است. این است معنای واقعی "بودنِ نبودن"؛ حضوری پنهان در دلِ نبودنی آشکار...️